167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • مگر زخم مرا در خواب ديدي
    که در بيداريش ناياب ديدي
  • کجا در جاي چونين چاره بهتر
    که در جاي دگر مردي و لشکر
  • دلم درج است و در وي گوهري تو
    کنارم برج و در وي اختري تو
  • کنون ار جان کني در کار مهرش
    نباشد در خور ديدار مهرش
  • گهي چون رنگ بود در کوهساران
    گهي چون شير بود در مرغزاران
  • دلي در تف آتش مانده ناکام
    چگونه يافتي در آتش آرام
  • نهفته ماه در ابر زمستان
    چو روي ويس بانو در شبستان
  • چو باشد رام در ره ويس در بند
    نيابند ايچ گونه روي پيوند
  • گر او در جادوي جز اهرمن نيست
    زبونتر زو کسي در دست من نيست
  • در صد گنج بر ويسه گشاده
    در آن جا ساز صدساله نهاده
  • فتادش يوبه ديدار دلبر
    چو آتش در دل و چون تير در بر
  • همي داند که ما در دز کجاييم
    نشسته در سراي پادشاييم
  • در دز با در اندوه بسته
    سر خم با سر توبه شکسته
  • چنانم در فراقت اي دلارام
    که بر من مي بگريد کبگ در دام
  • اگر بي تو ببينم در چمن گل
    شود آن گل همه در گردنم غل
  • نشايد ويس من در خاک ريزان
    شهنشه مي خورد در برگ ريزان
  • زمين را در گل و نسرين گرفتند
    روان را در مي نوشين گرفتند
  • چو سيمين زورقي در ژرف دريا
    چو دست ابرنجني در دست حورا
  • به مينو در چنين حورا نيابي
    به گيتي در ازين زيبا نيابي
  • گهي با گور بودي در بيابان
    گهي با شير بودي در نيستان
  • گهم در دز کني گه در شبستان
    گهم تندي نمايي گاه دستان
  • خرد را در هوا چندين مرنجان
    روان را در بلا چندين مپيچان
  • چه خوشتر زانکه باشد در تنم جان
    و با جان در بر من چون تو جانان
  • که روز رنج و سختي در گذاريم
    پس او را ناز و شادي در پس آريم
  • قضاي بد ترا در ره فگنده
    هواي دل مرا در چه فگنده