167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان انوري

  • گوش گردون بر صرير کلک تو داني ز چيست
    زانکه در ترتيب عالم کلک تست او را امام
  • لطف تو از قهر تو پيدا چو آب اندر زجاج
    عفو تو در خشم تو پنهان چو مغز اندر عظام
  • بدر در اصل لغت ماه تمام آمد وليک
    تو نه آن بدري بگويم تو کدامي او کدام
  • تو تمام با ثباتي باز بدر آسمان
    از دو نقصان در تحير از خلف هم از امام
  • پايه قدر ترا از مه نشان مي خواستم
    گفت او تن کي دهد با ما در اين خلقان خيام
  • سبز خنگ آسمان در زير زرين قدر تست
    زان ز ماهش نعل کردستند و از پروين ستام
  • ابر را گفتم چه گويي در محيط دست او
    گفت هان درمي کشي يا نه زبانت را به کام
  • مي نيارم از ره فکرت رسيدن در تو واي
    چون توان بر آسمان آخر شدن از راه بام
  • آنکه زر شد در مسام کان ز بيم او عرق
    مي رود رازش کنون پيشت عرق وار از مسام
  • تا نه بس گر تو بوي در خدمت اين پادشاه
    من همي بينم که زايد توامان جاهت مدام
  • از فلک با اين همه گرد در همايون خدمتت
    مدتي باشم طبيعي چون دگر ياران به کام
  • نه که در حکم فلک ملک جهان آمد و بس
    وان نديدست که چندست و درو چيست حطام
  • عزم دارد که بجز نام تو هرگز نبرد
    تا از او در همه آفاق نشان باشد و نام
  • در هريکي از بيلک تو چرخ کرده تضمين
    از سعد و نحس دولت و دين کارهاي معظم
  • در جمله ملک و دين را با آن دو زخم مهلک
    هر روز تازه گشتي ديگر جراحتي ضم
  • در نظم اين قصيده چه گر درج کرده ام
    يعني حديث خويش کزين سان و زان فنم
  • تو منتقم نه اي از چه از آنکه در همه عمر
    خلاف تو نه مخالف قضا نکرد از بيم
  • هر آن کمر که نه ازبهر خدمتش زنار
    هر آن سخن که نه در شکر نعمتش هذيان
  • تو آن جهان جلالي که در مراتب ملک
    به هرچه از بد و نيک جهان دهي فرمان
  • چنان ز خواب کند بازشان که کس پس از اين
    خيال نيز نبيند به خواب در زيشان
  • حور و غلمان بر مبارک عقد تو گاه نثار
    تحفها برده ز شادي يکدگر را در جنان
  • يکي چو فندق سيم و يکي چو مهره زر
    يکي چو لعل بدخشان يکي چو در عدن
  • به ابر جود تو در باد خلق را روزي
    به باد بذل تو بر باد ملک را خرمن
  • چرخ را گفتم دليري مي کني در کارها
    گفت از خود نه ولي از صولت طغرل تکين
  • نيست کس را بر جهان منت جز او را گرچه نيست
    در عطا منت نهادن سيرت طغرل تکين