167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان انوري

  • مرغ قضا چو بر در حکم تو بار يافت
    چشمش به يک نظر به همين آشيان رسيد
  • بي گنه بسته همي داشت يکي را در حبس
    بي سبب خيره همي کرد يکي را بر دار
  • خواب امن تو چنان عام شد اکنون که نماند
    در جهان جز خرد و بخت تو يک تن بيدار
  • در جبين همه اجرام فلک چين افتد
    گر فلک را به مثل حکم تو گويد که بدار
  • همه شب کسب جواهر کند از عالم غيب
    تا دگر روز کند در کف پاي تو نثار
  • تو بر سرير رفعت و اعدا چو خاک پست
    تو در مقام عزت و حاسد چو خاک خوار
  • باده خوردن خوش بود بر گل به هنگام صبوح
    توبه کردن بد بود خاصه در ايام بهار
  • مجلس عالي علاء الدين که از دست سخاش
    زر ز کان خواهد امان و در ز دريا زينهار
  • خواستند از حلم و راي او زمين و آسمان
    هريکي در خورد خود چيزي ز روي افتخار
  • هرکه در بند صور ماند به معني کي رسد
    مرد کو صورت پرست آمد بود معني گذار
  • ليک ار يک روز بر درگاه تو باشد به پاي
    پايگاهي يابد از اقران فزون در روزگار
  • تا زند باد خزان بر شاخها زر و درم
    تا کند باد صبا در باغها نقش و نگار
  • هندوان را چه اگر گرم و تر آمد به مزاج
    عشقشان در دل از آن گرمتر آمد صدبار
  • نه بسنجد چهل از من به جوي در چشمش
    نه بهاي چو مني بگذرد از چل دينار
  • هم در آن لحظه بفرمود يکي را که برو
    بخر اين بدره بيار و به ثناگوي سپار
  • در بيع خدمت تو که آمد که بعد از آنش
    بر من يزيد فتنه بها کرد روزگار
  • سلطان داد و دين که ز تمکين و قدر اوست
    در حل و عقد قدرت و امکان روزگار
  • از خواب امن و مستي جود تو در وجود
    کس نيست جز که بخت تو بيدار و هوشيار
  • نه پس از يازده مه بودن من در پرده
    که کنون نيز بپوشم رخ و بنشينم زار
  • هرچه گويم به مديح تو و گويند کسان
    تو از آن بيشتري نيست در آن هيچ انکار
  • تو چناني که در آفاق ترا نيست نظير
    به صفا و به حيا و به ثبات و به وقار
  • آن کمالي که چو نقصان من آمد در پيش
    زان نديدم من از آن هديه شاهي آثار
  • آب و آتش دارم از هجران او در چشم و دل
    از دل چون بادم از دوران گردون خاکسار
  • از وجود جود و آب و آتش اقبال اوست
    باد را پاکيزگي و خاک را پر در کنار
  • انوري از آب مهر و آتش مدحت کند
    درج در نظم را چون باد بر خاکت نثار