167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان انوري

  • جامه جنگ تو يک دور همي گشت که خصم
    نطفه را در رحم از جمله ايتام گرفت
  • صبح ملکي که نه در مشرق حزم تو دميد
    تا برآمد چو شفق پس روي شام گرفت
  • از براي پاسبان قصر او يعني زحل
    در نه اقليم فلک تا روز هر شب سور باد
  • هرکجا گنجي نهد در کان و دريا آفتاب
    مه که بيت المال او دارد ترا گنجور باد
  • هرکرا در سر نه از جام وفاقت مستي است
    جانش از درد اجل تا جاودان مخمور باد
  • وهم با وصف تو چون خورشيد و خفاشند راست
    در چنين حيرت گرش سهوي فتد معذور باد
  • تاکه بر هر هفت کشور سايه شان شامل شود
    نشو در بلخ و هري و مرو و نيشابور باد
  • وز ياد کرد تير و کمان تو جان خصم
    دايم چو در کمان فلک جرم تير باد
  • هميشه تا به جهان در کمي و افزونيست
    حسود جاه تو کم باد و جاهت افزون باد
  • هميشه تا به جهان در کمي و افزونيست
    عدوي ملک تو کم باد و ملکت افزون باد
  • در هيچ کار بي تو فلک را مباد خوض
    پس گر بود نخست رضاي تو جسته باد
  • روزي که عنف و خشم شد از ياد چرخ را
    آتش ز کارزار تو در چنبر اوفتاد
  • تير گردون کيست باري در همه روي زمين
    کو به ديوان قدر يک حرف بر دفتر کشد
  • اي شاه نشاني که ز عدل تو جهان را
    در وصف نيايد که چه بختي به درآمد
  • اي ملک ستاني که ز درگاه تو برخاست
    هر مرغ که در عرصه ملکي به پر آمد
  • هر نور و نظامي که درآمد ز در من
    از جود تو آمد نه ز جاي دگر آمد
  • اقران مرا زر ز طمع بيش تو دادي
    زان در تو سخنشان همه چون آب زر آمد
  • نظمي که در احوال من آمد همه وقتي
    از فضل تو آمد نه ز فضل و هنر آمد
  • تا در مثل آرند که اندر سفر عمر
    جان مرکب و دم زاد و جهان رهگذر آمد
  • در دين چو اعتصام به حبل متين کنند
    آن به که مطلع سخن از رکن دين کنند
  • يا در آن حورا نسب کودک شروعي مي کند
    کز تصنع گه مخطط گاه امرد مي رود
  • يا همي گويد چرا در کل انسان بر دوام
    از تحرک ميل و تحريک مجدد مي رود
  • دست اورا در سخا تشبيه مي کردم به ابر
    عقل گفت اين اصل باري ناممهد مي رود
  • ختم شد بر گوهر تو همچو مردي مردمي
    در تو اين دعوي به صد برهان مؤکد مي رود
  • دور نبود کين زمان در مجلس حکم قضا
    بر زبان چرخ و اختر لفظ اشهد مي رود