167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان انوري

  • چو کس واقف نمي گردد همي بر سر کار او
    همين بندم دل آخر به که در کار دگر بندم
  • چو آمدي مرو از نزد من که در همه عمر
    به بوسه با لب لعلت شمارها دارم
  • مرا ز ياد مبر آن مبين که در رخ و چشم
    ز گوش و گردن تو يادگارها دارم
  • با آنکه به هر فرصت صد نکته دراندازم
    هم در تو نمي گيرد چه سرد دمي دارم
  • داري خبر که در غمت از خود خبر ندارم
    وز تو بجز غم تو نصيبي دگر ندارم
  • هستم به خاک پاي و به جان و سرت به حالي
    کامروز در غم تو سر پاي و سر ندارم
  • دردا که بر اميد وصال تو در فراقت
    از من اثر نماند و ز وصلت اثر ندارم
  • اي جان و دل ببرده و در پرده خوش نشسته
    هان تا ز روي راز نهان پرده برندارم
  • بشکست غمت پشتم با اين همه عزم آنست
    تا جان بودم در تن روي از تو نگردانم
  • زين بيش ممان در غم خويشم که از اين پس
    داني که اگر بي تو بمانم بنمانم
  • اگر دستي نهم بر تو نهادم دست بر ملکي
    وگرنه بي تو تنگ آيد همه آفاق در پايم
  • دلم در عشق تو خون شد خروش من به گردون شد
    اميد من دگرگون شد دريغا روزگار من
  • در کوي تو به بوي تو جان مي دهم چو باد
    گر بوي تو به من بدهد خاک کوي تو
  • شاد آن زمان شوي که مرا در غمي ببيني
    غم طبع شد مرا چو به غم خوردنم تو شادي
  • در طالعم ز کس چو وفا نيست از تو ماند
    از مادر زمانه به هر طالعي که زادي
  • اي در ميان کار کشيده به يک رهم را
    واجب چنان کند که چنين بر کران نباشي
  • در کار من نظر کن بر حال من ببخشاي
    تا چند بي وفايي تا کي ز بدگماني
  • باختم در نرد عشقت اين جهان و آن جهان
    چون همه درباختم با من دغا تا کي کني
  • گويي بدان ميارم کز بد بتر کنم من
    من زين سخن نه لنگم تو با که در کجايي
  • در عذر و گره موي ببند و بگشاي
    که پذيراي گره شد تنم از مويه چو موي
  • اي شده پاي دلم آبله در جستن تو
    چون به دست آمديم دل بنه و جست مجوي
  • ز غايت کرم اندر کلام تو ني نيست
    در اعتقاد تو ضد است نون مگر يي را
  • به هيچ لفظ تو نون هم به يي نپيوندد
    وجود نيست مگر در ضمير تو ني را
  • يک ناله که کلک تو کند در مدد ملک
    آنجا که عدو جلوه دهد بخت دژم را
  • حساد ترا در بدن از خوف تو خون نيست
    ور هست چنان نيست که اصناف امم را