نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان انوري
گه مشک مي فشاند بر مه ز گرد موکب
گه ماه مي نگارد
در
ره ز نعل مرکب
هر شکن
در
زلف تو از مشک دالي ديگرست
هر نظر از چشم تو سحر حلالي ديگرست
نايد اندر وصف کس آن چشم و زلف از بهر آنک
در
خيال هرکس از هريک خيالي ديگرست
من به حالي ديگرم از عشق او هر لحظه اي
زانکه او
در
حسن هر ساعت به حالي ديگرست
تا ماه رويم از من رخ
در
حجيب دارد
نه ديده خواب يابد نه دل شکيب دارد
جان را چه قيمت آرد گر
در
غمش نسوزد
دل را محل چه باشد گر درد او ندارد
مرا گويد بيازارم اگر جان
در
غمم ندهي
چگويي جان بدان ارزد که او از من بيازارد
نتابم روي از او هرگز اگرچه
در
غم رويش
مرا چرخ کهن هردم بلايي نو به روي آرد
تا
در
اين دوري ز داروي و ز درمان چاره چيست
صبر کن چندان که اين دوران دونان بگذرد
چه مي کني به چه مشغولي و چه مي طلبي
چه گفتمت چه شنيدي چه
در
گمان آمد
مزن مزن پس از اين
در
دل آتشم که ز تو
بيا بيا که بدين خسته دل غمان آمد
عقل بر سخت لبت را به سخن گفت اين است
زانکه
در
مهد همي طفل سخن سنج کند
دامن چون تو پري دست گهر گيرد و بس
واي آنکس که طمع
در
تو به نيرنج کند
چون
در
رکاب عهد و وفا مي رود دلم
بيهوده است جور و جفا چند زين کند
گويد که دامن از تو و عهد تو درکشم
تا عشق من سزاي تو
در
آستين کند
آن روزگار کو که مرا يار يار بود
من بر کنار از غم و او
در
کنار بود
با داغ تو تن
در
ستم چرخ توان داد
با ياد تو اندر دهن مار توان بود
آنجا که مراد تو به جان کرد اشارت
با خصم تو
در
کشتن خود يار توان بود
آنچه بر من
در
غم آن نامسلمان مي رود
بالله ار با مؤمن اندر کافرستان مي رود
با آنکه کس به شادي من نيست
در
غمت
زين يک متاعم اين همه درخور نمي شود
تدبير چه که هرکه ز گيتي به کاري آمد
در
کار او فروشد و هم کار مي نمايد
گفت اي کسي که
در
همه عمر از جفاء چرخ
با من شبي به روز نياورده اي به کام
در
گوشه اي که کس نبد آگه ز حال ما
زان عشرت به غايت و زان مستي تمام
يک روز دامن تو بگيرم که چند شب
در
تو به اشک خويش به دامن گرفته ام
کم کن ز سر تکبر و بنشين که انوري
در
عشق چون ميان و لبت گشت کم ز کم
صفحه قبل
1
...
5628
5629
5630
5631
5632
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن