167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان هاتف اصفهاني

  • غم در آنجا مجاور و شادي
    گذر آنجا نکرده پنداري
  • نوعروسان بکر افکارم
    همه در دلبري و دلداري
  • بحر عمان و ابر نيسانند
    در گهرزايي و گهرباري
  • در يکي لحظه بر يکي صفحه
    صد هزاران نگار بنگاري
  • ساقي آتش پرست آتش دست
    ريخت در ساغر آتش سوزان
  • در سه آيينه شاهد ازلي
    پرتو از روي تابناک افگند
  • چاکران ايستاده صف در صف
    باده خوران نشسته دوش بدوش
  • ناگهان در صوامع ملکوت
    اين حديثم سروش گفت به گوش
  • دل هر ذره را که بشکافي
    آفتابيش در ميان بيني
  • در زمان خديو دارا شان
    آن کرم پيشه کريم نهاد
  • شهريار جهان که در گيتي
    کرمش عقده هاي بسته گشاد
  • دادگر داوري که در عهدش
    کس نبيند ز گلرخان بيداد
  • که بنايي نديده مانندش
    چشم گردون در اين خراب آباد
  • آن که در روزگار معدلتش
    بود با باز بازي عصفور
  • در تاريخش بگفت هاتف
    خان احمد جانب جنان شد
  • رخت بربست از اين غمخانه
    بار بگشاد در آن عشرتگاه
  • دريغا که شد در نقاب تراب
    رخ عالم آراي سيدعلي
  • پريزادگان در هوا از نشاط
    رسن باز با ريسمان شهاب
  • زمين مانده از آسمان در شگفت
    نعم ان هذالشيئي عجاب
  • ديوان هلالي جغتايي

  • رخ نهفتي، ولي بديده دل
    در جمال تو حيرتست مرا
  • هلالي، مي بروي ماهرويان
    خوش آيد، خاصه در شبهاي مهتاب
  • شاه و درويش هلالي جغتايي

  • پيش تو طايران قدوسي
    بهر يک دانه در زمين بوسي
  • زلف خوبان مشوشم دارد
    لعل ايشان در آتشم دارد
  • محزنم را در نظامي ده
    ساغرم را شراب جامي ده
  • تا نجف بهر گوهرش صدفست
    ريگ صحراي او در نجفست
  • چندي از اهل طبع در چمني
    مجمعي ساختند و انجمني
  • بود شخصي بمثنوي مشهور
    در فنون سخن بخود مغرور
  • بازوي فکر را قوي کردم
    روي در فکر مثنوي کردم
  • آمده در مقام جلوه گري
    تا بعين رضا درو نگري
  • تا ز صاحبدلي نظر يابد
    شرف التفات در يابد
  • از همه قيد عالم آزاده
    ليک در قيد عشق افتاده
  • از سر کوي عشق دور افتاد
    در سراپرده سرور افتاد
  • بسکه درويش گشت مايل او
    ماند در حسرت شمايل او
  • گر چه درويش ذوفنوني بود
    در ره عشق رهنموني بود
  • لوح تعليم در کنار نهاد
    سر تعظيم پيش يار نهاد
  • در سبق آشکار مي نگريست
    ليک پنهان بيار مي نگريست
  • در سگ دربدر وفا نبود
    دربدر خود بجز گدا نبود
  • فتنه اهل حسن در عالم
    بر سر عاشقان بود ماتم
  • شاه در فکر کار درويشست
    خواجه را ميل بنده خويشست
  • همه شاهان گداي درويشند
    در پناه دعاي درويشند
  • در ره عشق جز ملامت نيست
    عاشقي کوچه سلامت نيست
  • مردمان تا حبيب مي گويند
    در برابر رقيب مي گويند
  • مهر آزار خلق در مشتش
    شکل کژدم گرفته انگشتش
  • گفتش: اي سرور وفاداران
    در وفا بهتر از همه ياران
  • در چمن سايهاي برگ چنار
    چون سيه کرده پنجهاي نگار
  • در پريدن بلند پايه او
    چون هما ارجمند سايه او
  • اي دل من فتاده در دامت
    مرغ جانم کبوتر بامت
  • در پريدن بلند پايه او
    چون هماي ارجمند سايه او
  • پيرهن چاک کرده در بدنش
    همچو تاري ز جيب پيرهنش
  • در تماشاي قد دلجويش
    گوشه چشم مردمان سويش