167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • رسولاني که از دل راه جستند
    همي در چشم يا در دل نشستند
  • کرا در دل فروزد مهر آتش
    زبان گرددش در گفتار سرکش
  • تو باشي نيز بانو در کهستان
    چو باشد ويس بانو در خراسان
  • چنين بود او چه در مرو و چه در راه
    ازو خرم نشد روزي شهنشاه
  • تو در هر دل ز خوبي گوهر آري
    تو در هر جان ز خوشي شکر آري
  • دو گيسو در برافگنده کمندش
    پري در زير آن هر دو پرندش
  • کجا تا آن بود در آب و در نم
    بود همواره بند شاه محکم
  • به چشمش در بماند آن دلبر خويش
    چو دينار کسان در چشم درويش
  • اگر گردم به رامش در گلستان
    به گمره گشته مانم در بيابان
  • به شب در بستر و بالين ديبا
    تو گويي غرقه ام در ژرف دريا
  • دلم افتاد در مهرت به ناکام
    شتابان همچو گوري مانده در دام
  • همش در تخمه پرمايه ست گوهر
    همش در گنج شهوارست جوهر
  • گمان کردي به رنج اندر سهي سرو
    تو پنداري که در چاهي نه در مرو
  • در آب اشک او دو چشم بي خواب
    نکوتر بود از نرگس که در آب
  • هنوز آن بوي خوش زان پيکر نغز
    مرا ماندست در بيني و در مغز
  • مرا بود آن سخن در گوش چونان
    که در دل رفته زهرآلوده پيکان
  • به شادي ويس را بد شاه در بر
    چو رامين را دو هفته ماه در بر
  • ز تنگي دوست را در بر گرفتن
    دو تن بودند در بستر چو يک تن
  • چو در ميدان شادي سرکشي کرد
    کليد کام در قفل خوشي کرد
  • در خانه کنون بستن چه سودست
    که دزدم هرچه در خانه ربودست
  • مرا آن طشت زرين نيست در خور
    که دشمن خون من ريزد درو در
  • کنونم زور لختي در تن آمد
    نشاط تندرستي در من آمد
  • گهي در خانه زلف و جام مي گير
    گهي در دشت مرغان گير و نخچير
  • نه در رزمت بود انباز و ياور
    نه در بزمت بود خورشيد انور
  • همي شد پيگ در پيش شهنشاه
    شهنشه از قفاي پيگ در راه