167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان اوحدي مراغي

  • ازين قياس تو در آدمي نگر، کو نيز
    نه دير و زود درين گير و دار خواهد ماند
  • مي کني درمان درد مردم از دانش، ولي
    اين همه درمان در آن ساعت که درماني چه سود؟
  • چند پي گفتي که: دستي نيک دارم در هنر
    با چنين دستي چو دست آموز شيطاني چه سود؟
  • بي غرض کس را نخواهي داد ناني در جهان
    کفش مهمان چون بخواهي برد، مهماني چه سود؟
  • از براي سود زر جان در زيان انداختي
    چون نمي ماني و اين زرها همي ماني چه سود؟
  • خواهي که در ز بحر برآري و طرفه آنک
    يک موي خود ز بحر نخواهي که تر شود
  • ده پايه پست کرده ام آهنگ شعر خود
    تا فهم آن مگر به دماغ تو در شود
  • دل را به لب رسيد ز غم جان و عاقبت
    جان در ميان نهادم و دلبر به من رسيد
  • گر در ديار خود نتواني به کام زيست
    تن را به غربت افکن و دور از ديار دار
  • خوش چشمه ايست طبع تو در مرغزار تن
    اين چشمه را ز خاک طمع بي غبار دار
  • کناره گير ز معشوقه اي، که روز و شبش
    تو در کناري و او از تو دور صد منزل
  • گر در دل تو جاي کسي هست غير او
    فارغ نشين، که هيچ نکردي به جاي دل
  • دل درماندگان خستن، خطا باشد، که هم در پي
    شما نيز اين چنين يک روز درمانيد، من گفتم
  • آن جماعت را که در سينه ز شوق آتش بود
    کارگاه سوز دل بر کار باشد صبحدم
  • صبحدم بايد شدن در کوي او، کز شاخ وصل
    هر گلي کت بشکفد بي خار باشد صبحدم
  • در شب شهوت گر از گل بستر و بالين کني
    آنچنان بالين و بستر مار باشد صبحدم
  • دست با هر کس که دادي در ميان همچون کمر
    باز بايد کرد، کان زنار باشد صبحدم
  • بار بسيارست و راه دور در پيش، اي جوان
    اين زمان از محنت پيري بينديش، اي جوان
  • تن صدق کجا ورزد؟ بر خال به خون عاشق
    دل راست کجا گردد؟ در زلف به خم رفته
  • راهي نه ز پيش و پس، در شهر چنين بي کس
    من خفته و همراهان با طبل و علم رفته
  • از گفته و کرد من وز محنت و درد من
    شد چهره زرد من در نيل و بقم رفته
  • چون چرخ بسي گشته من در پي کام دل
    وين چرخ به کام من دردا! که چه کم رفته!
  • لافم نرسيد، ارچه اين راه به سر رفتم
    تا در چه رسد، گويي، مرد به قدم رفته؟
  • در سر مکن اين سودا، بسيار، که خواهي ديد
    از کاسه سر سودا وز کيسه درم رفته
  • در بيم بلا بودن يک چند و به صد حسرت
    از بوم وجود آخر بر بام عدم رفته