نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان اوحدي مراغي
جان به تن باز رود کشته شمشير غمت را
در
لحد نام تو گر بشنود از مرثيه خوانان
ز سوداي کنار او حذر مي کردم از اول
کنون چون
در
ميان رفتم حذر کردن، توان؟ نتوان
به جرم آنکه اين دل ميل خوبان مي کند، وقتي
دل بيچاره را خون
در
جگر کردن، توان ؟ نتوان
ايکه خوابت ميبرد، بنشين، که با هم راست نيست
ميل خوبان کردن و
در
ديده خوابي داشتن
به جست و جوي تو آشفته مي کنندم نام
ز بس به بازار و کوچه
در
گشتن
اي اوحدي، گر خون شود دل
در
غم او، گو: بشو
بي محنتي وصل چنان دلدار نتوان يافتن
بار بربستيم، ازين منزل به
در
بايد شدن
آب اين جا تيره شد، جاي دگر بايد شدن
من
در
آن بندم که: تدبيري بسازم راه را
عقل مي گويد که: نه، نه، زودتر بايد شدن
اوحدي، چون جان بر آمد، پر جگر خواري مکن
در
پي کام دل خود بي جگر بايد شدن
وقتي که من
در
پاي تو چون گوي سرگردان شوم
دست از ملامت باز کش، کانجا به سر دانم شدن؟
از تو مرا تا به کي بي سر و سامان شدن؟
در
طلب وصل تو زار و پريشان شدن؟
در
جوشم از سوداي تو،آبي بزن بر آتشم
خاموشم از غوغاي تو، چون خاک بر بادم مکن
در
سينه من مي نهد مهر تو بنياد، اي پري
از کينه بنيادم مکن، بر سينه بيدادم مکن
با همه شکر، که هست
در
لب شيرين تو
اين نمکم هر زمان بر دل بريان مکن
بردي دلم را وين زمان گويي: نميدانم چه شد؟
در
طره پنهان کرده اي، بنماي و طراري مکن
اي اوحدي، از دست او سودت نمي دارد فغان
گر زر نداري
در
ميان، از دست او زاري مکن
دگري بهاي خويش ار نستاند از تو بوسه
تو ز بوسه هر چه داري همه
در
بهاي من کن
دل اين بهانه جويان بگريزد از غم تو
تو حوالت غم خود به
در
سراي من کن
تا زلف مشکين خم زدي، آفاق را برهم زدي
چون
در
حريفي دم زدي، رخ با حريفان تازه کن
اي يار نافرمان من وي
در
کمين جان من
اي ديدنت درمان من، دردم به درمان تازه کن
چون اوحدي زان تو شد، محکوم فرمان تو شد
رخ را، چو مهمان تو شد،
در
روي مهمان تازه کن
دهانم خشک و لب تلخ از فراق تست، يک باري
لب خشک مرا ترساز و بوسي
در
دهان افگن
کمان ابروان نقدست و تير غمزه چشمت را
به نام عاشقان زان چشم تيري
در
کمان افگن
به خاموشي چرا زين گونه عيشم تلخ ميداري؟
لب شيرين ز هم بگشا و شوري
در
جهان افگن
چو خواهم بوسه اي، گويي: ترا اينها زيان دارد
کنون تا وقت سود آيد، به نقدم،
در
زيان افگن
صفحه قبل
1
...
5616
5617
5618
5619
5620
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن