167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان اوحدي مراغي

  • گر تلخ شود کام دل ما چه تفاوت؟
    کز ياد لب لعل تو در شکر و شيريم
  • چنين که در پي او ما گريستيم، عجب!
    گر آب ديده گذر مي دهد، که ما برويم
  • چو بوي نافه گردد فاش بوي مشک شعر من
    چو من در شيوه آن چشم بي آهو سخن گويم
  • بي رغو ميتوان رفتن ز دست او، ولي ترسم
    وفاي او بنگذارد که در يرغو سخن گويم
  • هميشه حاجت ابرو چو سر در گوش او دارد
    به گوش او رسد حالم، چو با ابرو سخن گويم
  • اي باغبان، گر باغ را آرايشي داري هوس
    شمشماد را بر کن زبن وين سرو بنشان در چمن
  • اي باد، اگر در قتل من سعيي کند، با او بگوي:
    ما رخ نپيچانيده ايم، ار ناوکي داري، بزن
  • باغ بسان مصر شد از رخ يوسف سمن
    گشت روان ز هر طرف آب چو نيل در چمن
  • عمر عزيز شد به سر، تخت عزيز گل نگر
    بر سر سبزهاي تر، در بن شاخ نارون
  • ضرورت نامه اي امشب فرستادم به نزد تو
    تو از مرغ سحر در خواه و از باد صبا بستان
  • قومي در انتظاريم، اين جا دمي گذر کن
    وين قوم را به لطفي از لب غلام گردان
  • غير از تو هيچ کامي در خورد نيست ما را
    بخرام و عيش ما را زان رخ تمام گردان
  • به نام ايزد! چه رويست اين؟ که حيرانند ازو حوران
    چنين شيرين نباشد در سپاه خسرو توران
  • چو شاخ گل زر عنايي بهر دستي همي گردي
    دريغ آمد مرا شمعي چنين در دست بي نوران
  • در دل بي دانشان مهر تو داني که چيست؟
    مصحف و دست يهود، گوهر و پاي خسان
  • يا روي او ز دور درآور به چشم من
    يا روي من به خاک در آن سرا رسان
  • بر ما در بلا و غم و غصه بر گشاد
    آن کس که نقش زلف و لب و چهره بستشان
  • دهانم چون فرو بندد ز گفتن وقت جان دادن
    زبانم در خروش آيد ز گفت و گوي اين ترکان
  • گرم در جنت فردوس پيش حور بنشانند
    مکن باور که: بنشينم ز جست و جوي اين ترکان
  • چو چوگان گشت در غم پشت و مي دانم من خسته
    که سرنيزم بگردد بر زمين چون گوي اين ترکان
  • درآويزند با من هر شبي سرمست و فرصت نه
    که چون مستان در آويزم شبي با موي اين ترکان
  • کأس مي در دست و کوس عشق بر بامستمان
    چون بود انکار با مي خواره و با مستمان؟
  • زود جام زهد خود بر سنگ شيدايي زند
    گر بنوشد صوفي آن صافي که در جا مستمان
  • اي که ميگويي: سر خود گير و دست از من بدار
    تا برون آيد سر و دستي که در دامستمان
  • گر چه بنويسيم صد دفتر نخواهد شد تمام
    شرح آن تلخي، که از هجر تو در کامستمان