167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان اوحدي مراغي

  • از خويشتن بار دگر بايد به زاييدن ترا
    چون زاده باشي عشق خود چون شير در کامت کنم
  • در راحت تن ديده اي اقبال و بخت خود، ولي
    روزي شوي مقبل که من بي خواب و آرامت کنم
  • جاي آن دارد که: من بر ديدها جايت کنم
    رايگان باشي اگر، جان در کف پايت کنم
  • من ز کنار در کمين، تا چو مخالفي به کين
    سر ز ميان برآورد، من به کنار بشکنم
  • با لب لعل يار خود، عيش کنم به غار خود
    دشمن کور گشته را، بر در غار بشکنم
  • من مستم از جاي دگر، افتاده در دامي دگر
    هر کس که آيد سوي من، چون خود گرفتارش کنم
  • ديريست تا در خواب شد بخت من آشفته دل
    من هم خروشي مي زنم، باشد که بيدارش کنم
  • در شمع رويش جان من، گم گشت و ميگويد که؟ نه
    کو زان دهن پروانه اي؟ تامن پديدارش کنم
  • جان فدا کردم و گفتي که: نه اندر خور ماست
    در جهان چون من ازين بيش ندارم چه کنم؟
  • از بس فسون که کردم افسانه شد دل من
    خود در تو نيست گيرا افسانه و فسونم
  • ميم دهان خود را از من نهان چه کردي؟
    باري، نگاه مي کن در قامت چو نونم
  • گر يار شوي با من، در عهد تو يار آيم
    ور زانکه نگه داري، روزيت به کار آيم
  • سر جمله اعدادم، نه زايم و نه زادم
    هر جا که کني يادم، در صدر شمار آيم
  • گه نام و لقب جويم، تا در بن چاه افتم
    گه کنيت خود گويم، تا بر سر دار آيم
  • گاه از پي يک رنگي، با مطرب و با چنگي
    اسلام بر افگنده، در شهر تتار آيم
  • با جمله درين آبم، خفتند و نه در خوابم
    تا غرقه شوند اينها، پس من به کنار آيم
  • اي که قصد سر ما داري، اگر لايق تست
    بپذيرش، که به پاي تو در انداخته ايم
  • در خاک کوي خود دل ما را بجوي نيک
    کو را به آب ديده خونين سرشته ايم
  • راهي که نيست بر در او، سهو يافته
    پايي که نيست بر پي او، لنگ ديده ايم
  • ما را ز شهر تا که برون برده اند رخت
    گه خواجه ايم در ده و گاهي اميره ايم
  • روزي به چرخ جوش برآرد فقاع جان
    زين خم سر گرفته، که در وي چو شيره ايم
  • شعله که در سينه بود سوز به دل باز داد
    مهر که با زهره بود بر قمر انداختيم
  • نه نه، چه جاي وصل؟ که ما را ز روزگار
    اين مايه بس که: ياد تو در خاطر آوريم
  • گوشي بما نداشته اي هيچ بار و ما
    در گوش کرده حلقه و چون حلقه بر دريم
  • ما را، اگر چه صد سخن تلخ گفته اي
    با ياد گفتهاي تو در شهد و شکريم