167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان اوحدي مراغي

  • چو خاک بر درش افتاده ام بدان اميد
    که: او گذر کند و در گذار او باشم
  • به وقت ديدنت ار در دعا کنم تقصير
    ز من مگير، که آن لحظه من نمي باشم
  • مرا اگر چه بسي عيب هست، شکر کنم
    که در وفا چو تو پيمان شکن نمي باشم
  • عيب من نيست که: در عشق تو تيمار کشم
    بار بر گردن من چون تو نهي بار کشم
  • دلم آن نيست که من بعد به کاري آيد
    مگرش من به تمناي تو در کار کشم
  • دست عشقت قدحي داد و ببرد از هوشم
    خم مي گو: سر خود گير، که من در جوشم
  • بر رخ من در مي خانه ببنديد امشب
    که کسي نيست که: هر روز برد بر دوشم
  • من که سجاده به مي دادم و تسبيح به نقل
    مطربم کي بهلد خرقه که من در پوشم؟
  • چون بوي تو مستم نکند در همه عالم
    هر مي که به دست آرم و هر باده که نوشم
  • گر زانکه سري دارم در پاي تو، اي دلبر
    کس را چه سخن با من؟ من مرد سر خويشم
  • از آنزمان که ببستند باغ وصل ترا در
    نه ميل بود به صحرا، نه دل کشيد به باغم
  • مرا خوان، اي پريچهره، که گر صدبار در روزي
    سگم خواني دعا گويم، بدم گويي ثنا خوانم
  • چو مستان بر در و ديوار مي افتم ز دست او
    که خويش کرد سرگردان و رويش کرد حيرانم
  • ز دستش زان نمينالم که بر ميگريد از خاکم
    به پايش زان در افتادم که مي آرد به پايانم
  • جهاني در تماشاي من و او رفته و آن بت
    همي تازد بهر سوي و همي بازد بهرسانم
  • ازو پي گم کنم هر دم، ولي زودم رسد در پي
    که راي او طلب گارست و روي او نگهبانم
  • شدم با اين سبک روحي به غايت سخت جان، ورنه
    که دارد طاقت زخمي که من در معرض آنم؟
  • به جز آن ياد نخواهم که در آيد به ضميرم
    به جز آن نام نشايد که بر آيد به لسانم
  • از دردمندان چنين در دل کدورت داشتن
    ما را شگفت آيد همي زان گوهر پاک، اي صنم
  • وقت گلست، اي ماهوش، در وقت گل خوش باش، خوش
    از دوستان اندر مکش روي طربناک، اي صنم
  • دوشم چو مي گفتي که: تو در غم نماني، اوحدي
    از آسمان آمد ندا: آمين و اياک، اي صنم
  • دلم به دام بالها در اوفتد چون صيد
    چو ياد صيد که از دام من بجست کنم
  • بسيار بد کردي ولي نيکو سرانجامت کنم
    گر زين شراب صرف من يک جرعه در جامت کنم
  • در خلوت ار رايي زني، تا پاي برجايي زني
    هم من ز نزديکان تو جاسوس بر بامت کنم
  • روزي که گويي: از خطر، کلي رهايي يافتم
    من زان رهايي يافتن چون مرغ در دامت کنم