نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان اوحدي مراغي
مگو از جنت و رضوان حکايت بيش ازين با من
که حيرانست صد جنت
در
آن رضوان که من ديدم
مبند، اي اوحدي، زنهار!
در
پويند آن مه دل
که نقصان زود خواهد يافت آن پيمان که من ديدم
گم شدم
در
غمت، ار حال دل من پرسي
ز اوحدي پرس، که او با تو بگويد خبرم
به دکان مي فروشان گروست هر چه دارم
همه خنب ها تهي گشت و هنوز
در
خمارم
بر سرش تا گل بديدم پاي صبر خويشتن را
در
گلي ديدم، کزان گل راه بيرون شد ندارم
دست من چون شانه
در
زلفش نخواهد رفت، ليکن
گر چو سنگ از پاي او سرباز گيرم سنگسارم
اوحدي، تا دل به حمام
در
آوردست ازين پي
بار ديگر چون برآيم دل به حمامي سپارم
سرم سوداي او دارد، زهي سودا که من دارم!
از آن سر گشته مي باشم که اين سوداست
در
بارم
سرم
در
دام اين سودا بهل، تا بسته مي باشد
اگر زين بند نتوانم که: پاي خود برون آرم
نشان دانه خالش ز هر مرغي چه مي پرسي؟
ز من پرس اين حکايت را، که
در
دامش گرفتارم
ازين سودا که مي ورزد نخواهد شد دلم خالي
اگر
در
پاي او صد پي بسوزند اوحدي دارم
مرا از بس که او دم داد و دل غم ديد
در
عشقش
غمش بگسيخت تسبيحم، دمش دربست زنارم
ميان خواب و بيداري شبي ديدم خيال او
از آن شب واله و حيران، نه
در
خوابم، نه بيدارم
تو از هر چارديواري نشان من چه مي پرسي؟
که يار از شش جهت بيرون و من
در
صحبت يارم
دل از رکاب تو خالي نمي شود باري
اگر چه نيست بر آن
در
چو اوحدي بارم
خار
در
پاي چو از دست غمت رفت مرا
گل به دستم ده و از پاي درآور خارم
من دل رميده حيران شده زان جمال و آنگه
تو
در
آن گمان که: من خود دل آرميده دارم
مکن جور، اي بت سرکش، مزن
در
جان من آتش
که گر سنگم به تنگ آيم و گر پولاد بگدازم
تنم خستي و دل بستي و اندر بند جان هستي
کنون با غير بنشستي و من سر نيز
در
بازم
نخستم دانه مي دادي که:
در
دام آوري ناگه
به سنگم مي زني اکنون که ممکن نيست پروازم
تنم را گر بپردازي ز جان
در
عشق او چندي
بپردازم تن از جان و دل از مهرش نپردازم
مرا پرسي که:
در
گيتي چه بازي؟ نيک داني تو
شکار دلبران گيرم، چو پرسيدي من اين بازم
بر دوست به نزديکي زنهار نهم چندان
کز باغ و ز دشت او را
در
هروله اندزم
چون اوحدي از مستي سر بر نکني ار من
در
جام تو زين افيون يک خردله اندازم
چون ماهي به شستم،
در
دامم و به دستم
با آنکه از کف او بسيار مي گريزم
صفحه قبل
1
...
5612
5613
5614
5615
5616
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن