167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان اوحدي مراغي

  • از سر من شور تو هيچ نيايد برون
    گر چه سر آيد زمان ور چه در آيد اجل
  • زلف تو تن را نوشت سوره نون بر ورق
    قد تو دل را نهاد لوح الف در بغل
  • نيست ميلي به من آن را که ز ميل رخ اوست
    ميل در ميل ز خون دل من مالامال
  • جانم اندر تاب و دل در تب فتاد
    اين ز دست چشم و آن از دست دل
  • نهم جان بر سر دل، چون دلم را ياد فرمودي
    که تا در تحفه آوردن نباشد شرمسارم دل
  • چونکه پيوسته دل سوخته ميخواهد دوست
    گر نه قلبي تو، در آتش رو و بگذار، اي دل
  • سوداي عشق خوبان از سربدر کن، اي دل
    در کوي نيک نامي لختي گذر کن، اي دل
  • دنيي و دين و دانش در کار عشق کردي
    زين کار غصه بيني، کار دگر کن، اي دل
  • مستي ز سر فرونه و ز پاي کبر بنشين
    پس دست وصل با او خوش در کمر کن، اي دل
  • در باز جان شيرين، تر کن ز خون دو ديده
    يعني که: عشق بازي شيرين و تر کن، اي دل
  • اوحدي در کشد از دست تو دامن روزي
    کين فضيحت به سر او تو کشيدي، اي دل
  • مرا ز بار فراقت حکايتيست مطول
    چو چين زلف تو در هم، چو بند موي تو مشکل
  • در جانم آتشيست ز هجر تو ورنه چيست؟
    اين آه سرد و سوز دل و ناله و غول
  • اي سحري دعاي من، در دلش آن جفا مهل
    يار خطاپرست را بر سر آن خطا مهل
  • خاک زمين او شدم، آتش ما فرو نشان
    آب ز کار ما بشد، باد در آن سرا مهل
  • چند کني به جنگ من روي جفا؟ که راي زن؟
    اين که تو جاي آشتي، در دل ما بجا مهل
  • با همه خلق سر خوشي وز من خسته سرکشي
    با تو که گفت در جهان: هيچ خوشي بما مهل؟
  • اوحدي را در کمند آور، چو صيدي ميکني
    ورنه من خود روز و شب دربند فتراک توام
  • قالب و قلبم خيالي در خيالي بيش نيست
    خود ندانم بر چه چيز اين پيرهن پوشيده ام؟
  • تو گر جوياي تمکيني، سزد با من که ننشيني
    که گر در مسجدم بيني، طلب گار خراباتم
  • به گرد کويش از زاري، چو مستان در شب تاري
    به سر مي گردم از خواري، که پرگار خراباتم
  • خود زماني نيست پيش ديده من راه خواب
    بس که اين توفان خون در راه خواب انداختم
  • بود خود در عشق تو هم سينه ريش و دل کباب
    ديگر از هجرت نمکها بر کباب انداختم
  • شکر کردم تا در آتش ديدم اين دل را چنين
    زانکه مي پنداشتم کين دل به آب انداختم
  • تو به ديگران کني ميل، چو من چگونه باشي؟
    که ز ديگران بديدم دل خويش و در تو بستم