167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان اوحدي مراغي

  • اين طرفه که: دزد آمد، در خرقه به مزد آمد
    مزدي بده، از گفتم: بيدار، که دزد آمد
  • بز ناري ميان بستم که هرگز باز نگشايم
    که دست من درين ميثاق در پيمان عشق آمد
  • دلم شهري به سامان بود و در وي عقل را شاهي
    چو شاه عقل بيرون شد درو سلطان عشق آمد
  • اگر زندان عشقش را بديدي با گنه کاران
    من از اول گنه کارم، که در زندان عشق آمد
  • نبوت مي کنم دعوي به عشق او، که در خلوت
    ز دست جبرئيل غم به من قرآن عشق آمد
  • از آنم شير مست غم که از طفلي به مهداندر
    به من دادند سر شيري که در پستان عشق آمد
  • مرا پرسي که: درعشق و طريق او چه گويي تو؟
    چو پرسيدي من آن گويم که در چوگان عشق آمد
  • خيال روي تو گفتم: شبي به خواب ببينم
    گذشت صد شب و در ديده هيچ خواب نيامد
  • چشم من در غم ديدار تو از گريه چنان شد
    که گرش نيم شبي راه دهم سيل براند
  • هر که در حلقه زلف تو گرفتار بماند
    همچو من سوخته و خسته دل و زار بماند
  • آن کس که به زر فخر کند خاک به از وي
    آن روز که در کيسه او زر بنماند
  • خانه خالي شد و در کوي دل اغيار نماند
    همه غم رفت و بغير از غم آن يار نماند
  • اوحدي دوش به کف جان و دلي داشت، کنون
    هر دو در بند سر گيسوي بر دوش تواند
  • دل چون بديد موي ميان تو در کمر
    گفت: اين دروغ بين که بر آن راست بسته اند
  • چون اوحدي به بوي وصال تو عالمي
    در خاک و خون ز خفت و خواري نشسته اند
  • جز به چشم ترک مستت خون مردم کس نريخت
    تا بناي کفر را در چين و ماچين بسته اند
  • دشمنان گويي دگر در کار ما کوشيده اند
    کان پري رخ را چنين از چشم ما پوشيده اند
  • زاهدان از چشم تو ما را ملامت مي کنند
    جرعه اي در کار ايشان کن، که بس خوشيده اند
  • به بوي آنکه ببينند سايه تو ز دور
    چو سايه کوي به کوي و چو باد در بدرند
  • بر فلک بيني صعود روح پاکم، زهره وار
    في المثل صد نوبت ار در چاه هاروتم برند
  • نيستم ز آنها در آن گيتي که بر کاخ بهشت
    چون طفيلي از براي خرقه و قوتم برند
  • بر شترست رخت من، اي دل نيک بخت من
    ايست مکن، چو قافله روي در آنطرف کند
  • هر که بديد کار ما وين رخ زرد زار ما
    گفت که: در ديار ما جور چنين فلان کند
  • من سخن جفاي او با همه گفته ام، ولي
    پند نگيرد اوحدي، تا دل و دين در آن کند
  • گر مهر و ماه را به در او برم شفيع
    بر من به جهد اگر دل او مهربان کند