نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.
ديوان اوحدي مراغي
در
فراق تو مرا هيچ نه خوردست و نه خفت
تا تو بازآيي از آنجا که نمي يارم گفت
او به بغداد روان گشت و مرا
در
پي او
آب چشمست که چون دجله بغداد برفت
پيش ازين
در
دل من هر هوسي بگذشتي
دل بدو دادم و دانم همه از ياد برفت
جام
در
دست گرفتيم به ياد دهنش
مي به شرم لب او چون عرق از جام برفت
در
آب و آتشم از هجر آنکه بي رخ خويش
دلم پر آتش و چشمم پر آب کرد و برفت
چون سر برون نهي از شهر و روي
در
صحرا
بزرگ زادگي از سهر نهاده بايد رفت
بوي اين درد، که امسال به همسايه رسيد
ز آتشي بود که
در
خرمن من پار گرفت
اي پيرخرقه،يک نفس اين دلق سينه پوش
بر کن ز من، که آتش غم
در
کو گرفت
يک شربت آب وصل فرو کن به حلق دل
کو را دگر نواله غم
در
گلو گرفت
در
صد هزار بند بماند چو موي تو
آن خسته را که دست خيال تو مو گرفت
گوشي به اوحدي کن و چشمي برو گمار
کافاق را به نقش تو
در
گفت و گو گرفت
از پيش ديده رفتي و نقش از نظر نرفت
جان را خيال روي تو از دل به
در
نرفت
اين آتش فراق، که بر مي رود به سر
از ديگ سينه
در
عجبم کو به سر نرفت!
ديو چو
در
مغز بود جستم و بيرن نشد
نقش چو بر سنگ بود شستم و آسان نرفت
گر دل ريشم ز درد پاره شود، گو: بشو
پاي روش داشت، چون
در
پي فرمان نرفت؟
هر سخني کاوحدي گفت درآمد به دل
آن سخن از دل مگر نيست که
در
جان نرفت
سري که ديد؟ که
در
پاي دلستاني رفت
دلي، که ترک تني کرد و پيش جاني رفت؟
کلاه بخت جوان بر سر آن کسي دارد
که دست او چو کمر
در
چنين مياني رفت
گناه هر که
در
عالم، بيامرزد ز بهر تو
اگر پيش خدا آرند فردا بر همين رنگت
سرشک ديده دليلست و رنگ چهره علامت
که
در
فراق تو جانم چه جور برد و ملامت!
سزد که بانگ نگويد دگر مؤذن مسجد
که
در
نماز نيارد مرا جز آن قد و قامت
خود را زمن چه پوشد؟ جام صفا چو نوشد؟
در
ياس من چه کوشد؟ روي چو ياسمينت
عقلم به عشق او، چون رخصت بداد، گفتم
روزي به سر
در
آيم زين عقل بي کفايت
از سر زلف دلاويز و لب شيرين تو
آنکه بر گيرد دل خود
در
کجا خواهد نهاد؟
اي دل، مکن تو زان لب ديگر سؤال بوسه
زيرا که آن نيرزي کو
در
جوابت افتد
صفحه قبل
1
...
5601
5602
5603
5604
5605
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن