نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان امير خسرو
قلب باشد نه دل آن که تو
در
وي بيني
ته همه عقل و زبر پاره عشق اندوده
به سايه خفته بدم دي که يارم آمد و گفت
چه خفته اي که رسيد آفتاب
در
سايه
مه مني و دل از روي تو به خط زان رفت
که سوخته رود از ماهتاب
در
سايه
خسرو،
در
اين سوز نهان بيهوده سودا مي پزي
درويش را آن بخت کوکآيد ز سلطان نامه اي
صد چاک گشته سينه ام از کاوکاو عشق تو
مسکين دل ريشم درو چون طفل
در
گهواره اي
او مي رود جولان زنان بر پشت زين وز هر طرف
نظارگي
در
روي او حيران و خوش نظاره اي
من چون توانم ديدنش آخر به چشم مردمان
کز چشم خود
در
غيرتم بر آنچنان رخساره اي
هر سو که زيبا بگذرد،
در
دل همي بار آورد
زيباييت جان مي برد، يا آفتي، زيبا نه اي
يعني تويي، اي همنشين، جانان و جان نازنين
يا خود خيالي اين چنين،
در
پيش من جانا نه اي
تاراج دل کردي بسي، دستي برو ياري رسي
در
بردن دل هر کسي مي داندت، پنهان نه اي
اي درد بيدرد دلم، تاراج پنهان کرده اي
يا جان بهم بيرون روي کآرام
در
جان کرده اي
فتنه دمي
در
عهد تو بيکار ننشيند همي
از نقد جان ها لاجرم مزدش فراوان کرده اي
تو مست و دلها بر درت گشته روان از هر طرف
در
چار بازار بلا نرخ دل ارزان کرده اي
دل
در
گلي بندم، ولي گل نيست چون تو، چون کنم؟
آخر تو هم وقتي گذر سوي گلستان کرده اي
در
پيش زلف و خال تو خون جگر مي ريختم
دل گفت کاين هم، خسروا، شبهاي هجران کرده اي
صد دل ويرانست
در
هر تار پيراهن ترا
تو، چنين نازک، چه تارست اينکه بر تن کرده اي؟
تيغ زن بر گردن من، خون من
در
گردنت
غم مخور، چون اينچنين خون صد به گردن کرده اي
زين پريشاني، سرت گردم، خلاصم کن دمي
اي که کار من چو زلف خويش
در
هم کرده اي
اي که
در
هيچ غمي با دل من يار نه اي
سوي من بين، اگر اندر سر آزار نه اي
از تو هر روز گرفتار بلايي گردم
تو چه داني که
در
اين روز گرفتار نه اي؟
هر شب از ناله من خواب نيايد کس را
خفته اي تو که
در
اين واقعه بيدار نه اي
با من خسته کم رويم ز تو
در
ديوارست
مي کن آخر سخني، صورت ديوار نه اي
يار بنشست مرا
در
دل و من مي دانم و او
خسروا، خيز که تو محرم اسرار نه اي
وه که از درد توام خون جگر نوش گرفت
تو چه داني که
در
اين درد جگر نوش نه اي
گر به آغوش بريزند گل اندر بر من
آن همه خار بود چون تو
در
آغوش نه اي
صفحه قبل
1
...
5592
5593
5594
5595
5596
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن