نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان امير خسرو
ز جامه گر چه جان پاره کني، کي باورم داري؟
ترا کاسيب خواري هيچ گه نگرفت
در
دامن
اي دل،
در
آن زلف دو تا مي باش تسليم بلا
کآسان نخواهد شد رها از دام اين صياد من
فرياد خسرو هيچ گه اندر دلش نگرفت ره
گر چه کند
در
سنگ ره اين ناله و فرياد من
من خود ز دست هجر تو
در
تلخي جان کندنم
ابرو ترش کرده مرو، اي ترک خشم آلود من
زين بخت بي فرمان خود
در
حيرت مرگم، دمي
بيرون نيايد چون کنم اين جان بدکردار من
يار ار چه از چشم نکو ديدن نمي آرد مرا
اي ديده بد، کور شو، گر ننگري
در
يار من
گر من ز جور چشم تو کردم شکايت گونه اي
زارم بکش، ليکن مگو «
در
روي من پيدا مکن »
گفتم «ز زلف چون تويي زنار بندم » گفت «رو
در
کفر هم صادق، نه اي، زنار را رسوا مکن »
گو تا مرا
در
کوي تو سوسند پيش عاشقان
بازار تو چون گرم شد، بر من دو ديده باز کن
پيش رقيب کافرت
در
داد ما را چشم تو
گر ذکر کشتن مي کني، هم ذکر آن غماز کن
هر مجلسي و ساقيي، من
در
خمار خويشتن
هر بيدلي آمد به خود، من بر قرار خويشتن
اي پندگو، هر دم دگر چه آتشم
در
مي زني
من خود به جان درمانده ام با روزگار خويشتن
گر
در
خمار آن مي اي کز کشتن عاشق چکد
اين خون خود کردم بحل، بشکن خمار خويشتن
خوني ز چشمم مي رود،
در
انتظار کيست اين؟
تيري به جانم مي نهد، از خارخار کيست اين؟
اينک رسيد آن کينه کش، جان
در
رکابش سينه وش
برکشتم دل کرده خوش، مردم شکار کيست اين؟
گاهيم سازد بي خبر، گاهيم نآرد
در
نظر
با عاشقان آن چشم را باز اين چه سحر است و فتن؟
دل تشنه ديدار تو، جان ميهمان يک نفس
اي آشنا، از
در
مران، بيگانه وارم بيش از اين
خواب ز چشم من بشد، چشم تو بست خواب من
تاب نمانده
در
تنم، زلف تو برد تاب من
در
شب ماهتاب، اگر سگ همه شب فغان کند
آن سگ بافغان منم، روي تو ماهتاب من
از تو هماي کي فتد سايه بر آشيان ما!
جغد به حيله مي پرد
در
وطن خراب من
هيچ غبارت از درون مي نپذير دم سکون
گر چه شد آب جمله خون
در
تن ناتوان من
دور مکن ز دامنش گرد من، اي صبا، از آنک
در
ره او از اين هوس خاک شد استخوان من
هر که بگويدت که جان چون بود اندرون تن؟
يک نفسي بيا نشين
در
بر ما که همچنين
لاف وفا زني، ولي نيست براي نام را
در
تو نشاني از وفا، هم به وفا که همچنين
چون نخواهي ديد آن خونريز را، اي ديده، بيش
باري اين ساعت که
در
قتل است بسياري ببين
صفحه قبل
1
...
5586
5587
5588
5589
5590
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن