167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان امير خسرو

  • اي خوش آن شبها که من در ديده خوابي داشتم
    گه چراغ روشن و گه ماهتابي داشتم
  • خوش نيايد کايم از خانه برون کاين خانه را
    دوست مي دارم که در وي دوستداري داشتم
  • ز ابروش فرخنده شد فالم، چو جان در عشق رفت
    کاين مه نو من به روي آشنايي ديده ام
  • گر نخواهي ياري از جان و بميرم در فراق
    حق به دست من بود کز يار دور افتاده ام
  • پيش هر سنگي همي ريزم ز دل خونابه اي
    چون کنم چون کز در و ديوار دور افتاده ام
  • وصل او از بس که باد شادي اندر من دميد
    من نگنجم در جهان گرچ از فراقش مو شدم
  • باز وقت آمد که من سر در پريشاني نهم
    روي زيبا بينم و بر خاک پيشاني نهم
  • شبکي ز سوز سينه کنمت چو شمع روشن
    همه تيرگي که در دل ز شب سياه دارم
  • تو که بر در تو گم شد سرو تاج پادشاهان
    چه خيال فاسد است اين که من گدات جويم
  • سر گم شده بجويد مگر از در تو خسرو
    ز کجاست بخت آنم که به زير پات جويم
  • همه عشق و آرزويي، غلطم که در لطافت
    شده بي قرار و مجنون ز تو عشق و آرزو هم
  • مست گر، پاي بلغزد، چو در آن ثابت است
    ديده بر پاش به صد عذر و مراعات نهيم
  • ديده داريم و دل و جان و تن از عشق خراب
    بر خرابي دو سه در وجه خرابات نهيم
  • مست و لايعقل با دوست به بازار شويم
    قصه عشق به هر کوچه و در تازه کنيم
  • به يکي جرعه مي باز خر از خود ما را
    که به بازار فنا در گرو يک نفسيم
  • اي خوش آن دم که سخنهاي تو در گوش کنم
    چاشني کرده از آن لب به سخن گوش کنم
  • تا بگويم که فلان در دل من دارد جاي
    خويشتن را به دل هيچ کسي جا نکنم
  • زلف او در سر هر موي جفايي دارد
    وز وفا يک سر مو نيز ندارد، چه کنم؟
  • بخت برگشت ز من تا تو برفتي ز برم
    کي بود باز که چون بخت در آيي ز درم؟
  • ترک دنيا کنم، ار سوي خودم راه دهي
    کو سر کوي تو تا من ز جهان در گذرم
  • من و گنج غم و در سينه همان سيم تنم
    چه کنم؟ دل نگشايد به بهار و چمنم
  • همه شب نام تو مي گويم و جان در تاباک
    کيست آن لحظه که چيزي بزند بر دهنم؟
  • من که بر بوي تو در راه صبا خاک شدم
    چه گشايد ز نسيم گل و بوي سمنم!
  • دل نه و صبر نه و هوش نه و طاقت نه
    من در آن صورت زيبا به چه يارا بينم؟
  • کيست خسرو که کند بوسه ز پاي تو هوس؟
    اين بسم نيست که از دور در آن پابينم