167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان امير خسرو

  • طاقت صبر طاق شد، بر سر راه او روم
    ديده آب رفته را بو که غبار در کشم
  • ساقي بخت اگر شبي باده به کام ما دهد
    جام مراد تا به لب از لب يار در کشم
  • شد سيهم ز عشق رو، گريه در او از آن کنم
    گريه چه سود، چون ز رخ شسته نشد سياهيم
  • دردهاي کهنه داريم از تو در دل يادگار
    گر تو ناري ياد ما، با يادگاري هم خوشيم
  • چون به گاه آمدن در دم به بند رفتني
    تا هنوز اندر رهي، با انتظاري هم خوشيم
  • قامت او تير و قد او کمان هر دو بهم
    الغرض زان شست زلفش در کشاکش بوده ايم
  • بهر يک ساعت که دست اندر کف او داشتيم
    روزها از دوري او دست در کش بوده ايم
  • سخت جانيم و بلاکش ز آرزوي روي دوست
    زنده کم ماند کسي در عاشقي، ما مانده ايم
  • در دل ما گر عمارت خانه اي کرده ست غم
    باده رانيم و به سيل تند ويرانش کنيم
  • زهره گر در بزم ما يک جو بجنباند خرک
    گاوش از گردون فرو آريم و قربانش کنيم
  • هر کسي گويد «مخور مي، عقل فرمان مي دهد»
    عقل، باري کيست در عالم که فرمانش کنيم؟
  • اي سفر کرده ز چشم و در دل و جاني مقيم
    روزها شد تا نيايد از سر کويت نسيم
  • تير مژگانش به جانم تا رسيد از نوک آه
    زخمها هر صبح در نه طاق زنگاري کنم
  • بخت اگر ياري دهد چون جان در آغوشش کنم
    تلخ گويد ز آن لب و همچون شکر نوشش کنم
  • منزل عشقت که من پوشيده در جان مي کنم
    رخ گواهي مي دهد، هر چند پنهان مي کنم
  • اي که دل ها مي ستد از خلق، گفتم «اين چراست؟»
    گفت، «در بازار غم نرخ دل ارزان مي کنم »
  • تو به بند کشتن من، من بر آن کز دوستي
    عمر خود را بگسلم، در عمر تو افزون کنم
  • عزم آن دارم که از دل نقد جان بيرون کنم
    آرمت در پيش و خود را از ميان بيرون کنم
  • گر چه در خون مني، گر تير بر جانم زني
    تير تو بيرون نيارم کرد، جان بيرون کنم
  • سرو من يک ره به گلزار آي تا در پيش تو
    سرو اگر چه نارون باشد، روان بيرون کنم
  • گر نه در پيش تو ماه و آسمان گردن نهد
    ماه را گردن نگيرم، زاسمان بيرون کنم
  • خط تو در چشم من بنشست، تدبيري بساز
    تا گليم خود مگر ز آب روان بيرون کشم
  • ني مجال آن که او را از دل خود برکشم
    ني دل خالي که در دل دلبري ديگر کشم
  • در رهي، کو رفت، اين سر تا نگردد خاک ره
    هم به خاک راه او زان خاک راهش برکشم
  • بر خودش خوانم، فضولي بين که مي خواهم، به جهد
    چشمه خورشيد را در جنب نيلوفر کشم