167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • اگر مرد رهي از عقل مگريز
    در آخر خود بنور او در آميز
  • دمادم کن نظر در اين کتابت
    که در آخر نماند اين حجابت
  • ز خود بنگر همه در خويشتن بين
    نمود دوست را در جان و تن بين
  • همه اندر کتابم ياب اسرار
    ولي در خود نظر کن در عيان يار
  • بسي خون خورده ام در روز و در شب
    بسي اينجا کشيدم رنج با تب
  • بسي خون خورده ام در سال و در ماه
    که تا گشتم ز عشق يار آگاه
  • بسي خون خورده ام در صبح و در شام
    که تا ديدم رخ جانان سرانجام
  • حجابي نيست ايندم دوست پيداست
    در اينجا مغز او در پوست پيداست
  • تمام آمد کتاب اينجا در اسرار
    حقيقت هست در وي سر پديدار
  • مجموعه آثار عطار

  • بيا برگو که انسان کيست در دهر
    که باشد در معاني باب آن شهر
  • حقيقت در زبانم اوست گويا
    بود در ديده من نور بينا
  • همه را در دل و جان حب حيدر
    روند در آتش سوزان چو بوذر
  • همه در عشق او باشند سلمان
    همه را در دل و جان نور ايشان
  • به کلي گشت فاني در ره حق
    زبانش گشت گويا در اناالحق
  • در اين معني اناالحق گفت منصور
    ويا در جان عطار است مستور
  • ز عشق او کنون در جوش باشم
    چرا در عشق او خاموش باشم
  • هر آنچه هست پيدا در دو عالم
    همه موجود شد در ذات آدم
  • در آندم مر ترا خواند از دل و جان
    شد آتش در وجود او گلستان
  • بمغزش در حقيقت ره نمايد
    در معني به رويت او گشايد
  • دگر خواه آنکه ره در پيش گيري
    بسوي حق سفر در خويش گيري
  • بقاي خود مقرر در فنا ديد
    صفاي باطن خو در صفا ديد
  • ازين در گر روي باشي تو بر حق
    در و بيني حقيقت سر مطلق
  • بحق در سلسله ميرو در اين راه
    که تا گردي ز اصل کار آگاه
  • بدين معني هميشه در جهان است
    گهي پيدا و گاهي در نهان است
  • مقام علم دين در فر شاهي است
    مرا در معني اين علم راهي است