167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان امير خسرو

  • باد هر دم تازه تر نوروز عمرش، گر چه هست
    بلبل محروم را در بوستان او گذر
  • جان من از صبر مي پرسي ،دل ما را بپرس
    زانکه اين معني ندارد در کمان او گذر
  • در غمت جان ز تنم رفت و خيال تو بماند
    عاقبت خويش دگر باشد و بيگانه دگر
  • خلق از مشک و من از خاک در دوست خوشم
    اين صواب است مرا، بوي خطايي کم گير
  • صد چو خسرو به درت هست، يکي گو کم باش
    در طرب خانه جمشيد گدايي کم گير
  • در عشق باز خود را ديوانه کردم از سر
    يارب، فرو مبادا اين مي که خوردم از سر
  • مهره ز تن جدا شد، در تن ز هجر جانان
    عشق و بلا ازين پس بازنده کردم از سر
  • يک بار دل به من ده، سوگند مي خورم من
    بينم اگر به خوبان در عمر بار ديگر
  • در غيرتم کزوست خدنگي به هر دلي
    يک ره از آن يکي ز پي جان ما بيار
  • در عشق خون دل خور و از شوق ناله کن
    آن باده را به زمزمه اين ترانه گير
  • چون در شکار بر سر آهو گذر کني
    چشمت بس است، دست به تير و کمان مبر
  • از چشم تو که هست ز تو جان شکارتر
    دل نيست در جهان ز دل من فگارتر
  • رخ هر چه بيش بر در تو مي زنم به سنگ
    بختم نگر که هست زرم بي عيارتر
  • آن طرفه بهاري که زمين پر گل و زر شد
    زان ره که در آمد علم خان مظفر
  • ز من چو دل ربودي رفت جان نيز
    که در دل داشت شوقت اين و آن نيز
  • سرو بستان در چمن چون ديد رفتار ترا
    از خجالت خشک بر جا ماند از رفتار باز
  • هيچ غمخواري ندارم در غم عشق تو من
    هم مگر لطف تو گردد بنده را غمخوار باز
  • بر جمالت دل نه اکنون عاشق است، اي جان من
    مهر تو در سينه دارم مدمت بسيار باز
  • سالها تا گلبن مقصود در مي پرورم
    ز آب چشمم بر نمي آيد گل از خارم هنوز
  • گر چه بر باد هوس شد خرمن اميد من
    تخم مهرش در ميان جان همي کارم هنوز
  • گر چه جان خسرو از مهر رخش از دست رفت
    تخم عشقش در زمين دل همي کارم هنوز
  • چشم تو مست است، گر کم ايستد ناکرده خون
    خون من در پيش آن قتال مردافگن بريز
  • هر دمش، سجده کنند انجم و مهر و مه و چرخ
    يوسف اين مرتبه در خواب نبيند هرگز
  • رويت از خوي همه پر در خوشاب است امروز
    آفتاب تو ز سياره به تاب است امروز
  • خنده ات ديده دهن باز بمانده ست صدف
    از دهانت که پر از در خوشاب است امروز