167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان امير خسرو

  • سنگدل يارا، اثر در تو نکرد آهي که آن
    کشت اهل درد را بيدرد را افگار کرد
  • هر چه خسرو پيش ازين در پيش خوبان سجده کرد
    پيش محراب دو ابروي تو استغفار کرد
  • در شب هجران که روزي هيچ دشمن را مباد
    مي رود عمر عزيزم چون سر زلفت به ياد
  • در غمت گر رفت خسرو از جهان، عمر تو باد
    ليک خواهد خواست روز محشر از دست تو داد
  • اي که بردي آبروي من ز آه دل بترس
    چون مرا در جان زدي آتش، مشو غافل زدود
  • قصه ما با تو از ليلي و مجنون در گذشت
    خسرو و شيرين چه باشد، وامق و عذرا چه بود
  • عشق ازان بالاتر است آري که خسرو را به زور
    گاه پيري سر برد پيش جوانان در سجود
  • سرو کز بالاي خود در سر کند باد، آن مبين
    آن نگر کش باد پيشت خاک بر سر مي کند
  • رو، برون، اي جان معزول، از درون من که عشق
    شغل جان در سينه با جانان مقرر مي کند
  • مردم چشمم که مي گردد به گرد روي تو
    طفل را ماند که در مهتاب بازي مي کند
  • چشم من دور از تو، گر غرقه به خون گردد سزاست
    ز آشنا بيگانه و در آب بازي مي کند
  • مي رود در خون هر سرگشته اي دامن کشان
    پس به آب چشم من دامن نمازي مي کند
  • مردم چشمم ز بهر سجده پايت را چو يافت
    خاک پايت در دل دريا تيمم مي کند
  • مست آن ذوقم که شب در کوي خويشم ديد زلف
    کيست اين؟ گفتند درويشي گدايي مي کند
  • دي شنيدم مي رود در جستنم تا بکشدم
    اي فدايش جان خسرو وه که ياري مي رود
  • خون چندين بي گنه در بند دامن گير تست
    واي اگر آن مست من دامن کشان بيرون رود
  • در دل من جايگه تنگ است و تو نازک مزاج
    راه ده تا جان مسکين از ميان بيرون رود
  • بگذر از بالين من کاسان شود مردن از آنک
    دل چو در حسرت بود دشوار جان بيرون رود
  • در هوايش آنکه پندم مي دهد، گر بيندش
    دانمش مرد، ار سر خود زين هوا بيرون برد
  • نوش باد آن مست را باده که در هنگام نوش
    دعوي زهد از سر صد پارسا بيرون برد
  • گفتمي اول که در جانت کشم، آن لحظه اي
    کيست کو بشکافد اين جان و ترا بيرون برد؟
  • مي کند بيرون و مي گويد، مرو از در برون
    خسروا، بين کاين لطيفه هر کجا بيرون برد؟
  • صد گله دارم، ولي آن رو چو آيد در نظر
    کيست کان ساعت زبانم را به گفتار آورد؟
  • اي صبا، جانم ببر، در خاک کويش کن نثار
    گر درين ره نگذرد آخر به راهي بگذرد
  • نيست آن دولت که بوسم پاي ميمونت، ولي
    پاي آن بوسم که در کوي تو گاهي بگذرد