167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان امير خسرو

  • نام خسرو شهره ايام شد، کز بهر عام
    همچو دولت رو در آن عالي جناب آورده بود
  • شب رسيد آن شمع کو عمري درون سينه بود
    شعله مي زد هر چه در دل آتش ديرينه بود
  • صوفي ما دي بتي ديد و پرستيدش، چنانک
    الصنم شد ذکر هر مويي که در پشمينه بود
  • پيشکش آرند هر يک سيم و زر در پيش او
    من دل پر خون و جان ناتوان خواهم کشيد
  • جان کنان شب زنده دارند اهل عشق و در سخن
    صبح وار از آفتاب خود دمي بالا کشند
  • بسکه از رفتار خوش پاي تو در جانم نشست
    رخنه گردد جانم، ار خار ترا از پا کشند
  • باز گل بشکفت و گلرويان سوي بستان شدند
    مطرب و بلبل بهم در نغمه و دستان شدند
  • باغ حاجت نيست هم در کوي خود بين کاهل دل
    خاک گشتند اول و آنگه گل و ريحان شدند
  • خسروا، با ما بيا تا با خيالش خوش شويم
    زانکه هر کس با نگار خويش در بستان شدند
  • چند ازين در کار من فرويش ده، زين آه گرم
    هيچگه آتش دران فرويش او خواهد فتاد؟
  • باز آن يار پريشان کار در خواهد رسيد
    عقل و جان و دل ز يکديگر جدا خواهد فتاد
  • باز آن سرو خرامان در چمن خواهد گذشت
    اي بسا دلها کزان زلف دو تا خواهد فتاد
  • تا ز مستي برکه خواهد اوفتاد آن چشم مست
    تا کدامين خون گرفته در بلا خواهد فتاد
  • جز صبا کس مي نبوسد پاي او زين پس رهي
    خاک گشته در ره باد صبا خواهد فتاد
  • کي خورد دربانش آبي خوش کنون کز چشمها
    بر در آن آشنا سيلي ز جوي دل بماند
  • رفتيم از چشم و در دل حسرت رويت بماند
    بر شکستي و به جانم نقش گيسويت بماند
  • گردنت آزاد باد و خون من در گردنم
    چون به کشتن خو گرفتي و همان خويت بماند
  • بو که باز آيد دل و جان گرفتارم ز تو
    از بدت گفتن زبان در کوي بدگويت بماند
  • روزها بگذشت و از ما ياد نامد در دلت
    اي عفاک الله غم ياران ازين بهتر خورند
  • عاشقان تو ز تو تا صبح در خونابه اند
    گر چه بهتر مصلحت پيشت به لاغ و لابه اند
  • چشمها را گوي کاين ناز و کرشمه کم کنند
    ور نه ترسم عالمي را خسته و در هم کنند
  • دم که بر يادش بر آيد باز در تن چون رود
    وه بدين خواري چگونه ياد آن همدم کنند
  • چشم مست او که مژگان را به قتلم تيز کرد
    خنجر زهراب داده در کف قصاب داد
  • وين کجا ماند ز چشم و ابرويش زنيسان که او
    ترک مست کافري را راه در محراب داد
  • داند آن کز گلرخان خورده ست خاري بر جگر
    کز چه بلبل در گلستان ناله هاي زار کرد