نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان امير خسرو
مرا کشتي به تيغ غم، نمي گويم پشيمان شو
سري ز افسوس
در
جنبان، پشيمان همين باشد
گه از لب شربتي ندهي، به کشتن همي نمي ارزم
چرا
در
کارهات آخر چنين فرويش مي باشد؟
برهمن را بت اندر خانه باشد، من بتر زويم
که بت پوشيده
در
جان من بدکيش مي باشد
کجا آن بخت دارد کارزويش
در
کنار آيد؟
گدايي کو شبي تا روز کج انديش مي باشد
ز غيرت سوختم، اي جان، مزن بر ديگران غمزه
که خسرو را هميشه
در
جگر اين ريش مي باشد
به چشمم تا خيال لعل آن قصاب مي گردد
دمادم
در
اشک من به خون ناب مي گردد
سر زلفت سرش بر باد خواهد داد مي دانم
که رسوا مي شود دزدي که
در
مهتاب مي گردد
جگر مي سوزدم، جانا، مشو ناخوش ز بوي من
اگر
در
گرد دامان تو بوي عود مي گردد
تو معذوري، اگر
در
روي خسرو چشم نگشائي
چنين کز آه او هر دم چهان پر دود مي گردد
چرا صد جا نگردد غنچه دل پاره همچون گل؟
که آن سرو روان
در
دل دمي صد بار مي گردد
تو باري باده ده، اي دل، که آنجا مدخلي داري
که مسکين کالبد گرد
در
و ديوار مي گردد
ز شهر افغان برآمد،
در
خرابيها فتم اکنون
که از فرياد من دلهاي خلق افگار مي گردد
کسي کش چون تويي
در
دل همه شب تا سحر گردد
تعالي الله چگونه خونش اندر چشم تر گردد
ز حسن خود چه
در
سر مي کني باد، اي درخت گل
نهان نيم خيزش باش تا سرو روان گردد
نيايد کوه جور از وي گران، ليک اين گران جوري
که
در
پيشش نيارد دم زدن کش دل گران گردد
رخي سويم نه و
در
ما نگاه حيرتي افگن
ازان پيشم که زير خاک مهره رايگان گردد
وصال، اهل هوس جويند، خسرو را بس اين دولت
که او
در
کوي او بدنام و خلقي بدگمان گردد
ملامت مي کند ما را خرد
در
عشق ورزيدن
دل عاشق کجا قول خود را معتبر گيرد؟
پس از ماهيت مي بينم، مه من کج مکن ابرو
گره مفگن به پيشاني که مه
در
غره کم گيرد
دلم سوي دهانت مي رود، چون
در
تو مي بينم
مگر مي خواهد از بيم فنا راه عدم گيرد؟
خيالت بيشتر مي بينم اندر ديده پر نم
اگر چه روي
در
آيينه ننمايد چو دم گيرد
ستم
در
عهد تو زان گونه خونين شد که هر ساعت
اجل بهر شفاعت آيد و دست ستم گيرد
حديث ديده و دل چون نويسد سوي تو خسرو
که کاغذتر شود از گريه، آتش
در
قلم گيرد
نشاندي فتنه را
در
گوشه چشم، آنگهت گفتم
که عالم کفر و گمراهي ازان گوشه نشين گيرد
چو
در
تاباک جانم ديد، شب، گفتا مکن مسکين
چه شيرين جان کند، چون پاش اندر انگبين گيرد
صفحه قبل
1
...
5557
5558
5559
5560
5561
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن