167906 مورد در 0.12 ثانیه یافت شد.

ديوان امير خسرو

  • همه جان بود ز بس لطف چو جان بي تن
    اين زمان در ته گل با تن پنهان چونست
  • زلف شستش که به هر مو دل ديگر بسته ست
    بر دل من همه درهاي خرد در بسته ست
  • دوش من بودم و تنهايي و در مجلس درد
    نقل ياد تو، دمي اشک دمادم بوده ست
  • يک شبي شربت لب بخش به مسکين خسرو
    صد شب از وسوسه هجر تو در هم بوده ست
  • هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست
    مشنو، از وي سخن عشق که او هشيارست
  • هر شبي در غم هجرت شب يلداست مرا
    که به سالي به جهان يک شب يلدايي هست
  • رشکم آيد که برم نام تو پيش دگران
    ذکر انصاف تو در پيش تو هم نتوان گفت
  • با که مي مي خورد آن ظالم و در خوردن مي
    آن رخ پر خوي و آن زلف پريشان چونست
  • شب و روز مي بنالم ز جفاي چشم مستت
    چه کنم که در نگيرد به دل ستم پرستت
  • دل من به خاک جويي و نيابيش از اين پس
    که بماند پاي در گل ز غبار زلف پستت
  • به کدام سرو بينم که ز تو صبور باشم
    که دراز ماند در دل هوس قد بلندت
  • منم و هزار پيچش ز خيال زلف در دل
    به کجا روم که جانم رهد از خم کمندت
  • مپز اين خيال خسرو که به عشق در نماني
    بود ار چه زاهل شهري شب و روز ريشخندت
  • قد تو نشسته در دل همه خون ناب خورده
    به چنين خورش نگه کن که چه بر دهد جمالت
  • به وفا که در پذيري که من از پي وفايت
    دل خون گرفته کردم خورش سگان کويت
  • هر که نگه در تو کرد بيش به بستان نرفت
    و آرزوي روي تو از گل و ريحان نرفت
  • بر در تو هر کسي خاص شد، الا که من
    هيچ کسان را مگر ره به سراي تو نيست
  • صبر به اميد وصل بر در دل شسته بود
    هجر درون رفت و گفت، خيز که جاي تو نيست
  • شب نيست کز تو بر سر هر کو نفير نيست
    و انديشه تو در دل برنا و پير نيست
  • صد سر فداي پاي تو باد، ار چه در حرم
    تو مي روي و خون کست پايگير نيست
  • پيش رخت که بر ورق لاله خط کشيد
    گر دفتر گل است که هم در حسيب نيست
  • جاني که هست در کف انديشه ها گرو
    بر رخ ز خون قباله نوشتم که نام تست
  • ماري ست گرد عقرب زين حلقه جسته اي
    آن جعد به حلقه حلقه که در زير زين زده ست
  • تا باد برد بوي تو در باغ پيش سرو
    از ياد لاله زار کله بر زمين زده ست
  • مهر و مه است در نظرم کم ز ذره اي
    تا خاک آب ديده کشيدن گرفته است