167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان امير خسرو

  • نافه آهوي چيني کو به زلفت دم زند
    نيست آهويي مر او را، زانکه در اصلش خطاست
  • هر که در کوي تو بويي برد، از عالم گذشت
    هر که از دردت نصيبي يافت، فارغ از دواست
  • در ميان ما و تو حايل نباشد بحر و کوه
    رهروان را کي بود انديشه از بالا و پست
  • از وجود خاکي من گر چه گردي خاسته ست
    عاقبت خواهد به آب ديده در کويت نشست
  • همچو خسرو کي رهد از بند خويش و هر دو کون
    هر که دل در حلقه زنجير گيسويي نبست
  • عاشقان گشته به راحت خاک و من در غيرتم
    کان غبار غير بر دامان تو خواهد نشست
  • من ز خوان خود خراب و در کمين جان خيال
    دزد کرد آن گرد کالا، باده نوش افتاده مست
  • ساقيا، مي ده که امروزم سر ديوانگي ست
    جام پر گردان که مرگم در تهي پيمانگي ست
  • من به رغبت جان دهم تا رحمت آري بر تنم
    اين عنايت در ميان دوستان بيگانگي ست
  • هشت سر بر دوش من باري و باري مي کشم
    تا مگر اندازمش در پاي خوبان عاقبت
  • عمر در کار تو شد، زين پس من و لعل لبت
    يا بميرم يا حيات جاودان بستانمت
  • رگ برون آمد مرا از پوست در عشقت، مگوي
    کز ز بهر آن خط مشکين بيايد مسطرت
  • گر زنم جامه به نيل و يا شوم غرقه در آب
    شاديم، زيرا تو خورشيدي و من نيلوفرت
  • عاقبت خواستي از من چو دل من، آن نيز
    در سر کوي تو آن وصف و نشاني دگر است
  • در شب هجر که از روز قيامت بتر است
    مردم ديده من غرقه به خون جگر است
  • خسرو از خاک کف پاي بتان گشت، چه باک
    هر که در کوي بتان خاک شود همت اوست
  • جان ازين باديه خسرو، نتوان برد به جهد
    آه ازين وادي خونخوار که در پيش من است
  • هر که را در سر زلف صنمي دسترسي است
    برود گر به سر ماه همان رشته بس است
  • پخته شد در هوس دوست دلم بريانم
    بجز اين هر چه که پخت اين دل بريان هوس است
  • در همه شهر چو افسانه بگفتند زن و مرد
    قصه ما که برانيم که از خلق نهان است
  • همه را داغ کند يا رب و در او نرسد
    يا رب خسرو کز دست تو بر گردون رفت
  • هم ز در باز رو، اي باد و نسيم گل را
    باز بر باز که آن غنچه خندان اينجاست
  • شب نگنجيدم در جامه که گفت از تو صبا
    که منم جان غريبي و مرا تن آنجاست
  • دارم اميد که چون بخت در آرم به برت
    تا ز تو بخت من بي سر و بي سامان چيست
  • همه شب جان من است و غم خوبان تا روز
    عاقبت در سر ايشان رود ار، جان اينست