نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان امير خسرو
جز ز يک کس نگذرد يک تير بين
در
کيش چرخ
کش يکي تير است، ليک از همگنان خواهد گذشت
ديدمش امروز و شب
در
دل کنون خواهد گذشت
باز تا شب بر من بيچاره چون خواهد گذشت
گفتيم جان
در
ميان کن، زو ببر دل، چون برم
کو ميان جان شبي صد ره فزون خواهد گذشت
آن عقوبت ها که
در
روز قيامت گفته اند
اندرين شبهاي غم بر من کنون خواهد گذشت
گر چه
در
هجر توام جز خوردن غم کار نيست
هم فسوس من ز عمري کان به بيکاري گذشت
يار اگر برگشت
در
تيمار بودن هم خوش است
ور شکيبايي بود بي يار بودن هم خوش است
جنگهاي او خوش است ار آشتي را جا بود
وزعتاب و خشم
در
آزار بودن هم خوش است
يار دل برداشت وز رنج دل ما غم نداشت
زهره ام کرد آب و تيمار من
در
هم نداشت
دوش بيخود بوده ام
در
بستر غم تا به چاشت
همچنان مي سوخت شمع و ديده من دم نداشت
اي که گويي خوشدلي، يارب، همين
در
عهد ما
گشت پنهان يا کسي خود از بني آدم نداشت
من بدان بودم که پايش گيرم و ميرم به دست
چون کنم کوگاه رفتن
در
ميان من نرفت
دل ز من دزديد و سرتا پاي او جستم، نبود
زير زلفش بود و
در
آنجا گمان من نرفت
آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است
بس خرابي ها کز او،
در
جان ويران من است
خون من
در
گردنم، کامروز ديدم روي او
چنگ من فرداي محشر هم به دامان من است
هر که
در
جا حور دارد، خانه پندارد بهشت
من کز او دورم ضرورت خانه زندان من است
در
درون مسجد و دير و خرابات و کنشت
هر کجا، رفتم، همه شور تو و غوغاي تست
خرم آن چشمي که هر روزش نظر بر روي تست
شادي آن دل که هر دم
در
دماغش بوي تست
موي ابرو را گره نتوان زدن، ليکن ز کبر
صد گره پيش است بر هر مو که
در
ابروي تست
دل ز انعامت، مها، با التفاتي قانع است
ديده
در
ماهي اگر بيند، رخت خوش طالع است
چون بنفشه خم گرفته قامتم
در
هجر تو
همچو نرگس چشم من باز است و اشکش دامع است
يار محمل راند و سرگشته دلم دنبال او
دير کردم من که جان
در
رخت بيرون بردنست
پند گوي يا گفتگو کم کن که پيکان خورده را
در
کشيدن بيش از ان رنج است کاندر خوردن است
اي که
در
گريه زني طعنم که اين خونابه چيست
بر گذر زين سيل تند من، قوي مردافگني است
هر شبي خسرو که کوبد سينه
در
کويت به درد
زير ديوار تو، سلطان، پاسبان چوبک زني ست
تا گل رخسار تو بشکفت
در
باغ وجود
عشقبازان را چو بلبل کار با برگ و نواست
صفحه قبل
1
...
5549
5550
5551
5552
5553
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن