167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • ز يکي در يکي بين ذات در خويش
    حجاب خويش تو خويشي بينديش
  • عيان عقل بين اينجا بمانده
    همي در شور و در غوغا بمانده
  • در آخر چون يکي بيني تو در ذات
    همه جا محو گردان جمله ذرات
  • هر آن چيزي که گفتم اول کار
    در آخر در يکي آيد بديدار
  • در آخر در يکي اين جمله فاني است
    ترا ديدن ز خود راز نهاني است
  • قدم در نه در اين ره راه خود ياب
    درون جان و دل مر شاه درياب
  • قدم در نه در اين آيينه بنگر
    جمال شاه هر آيينه بنگر
  • قدم چون در نهادي در همه تو
    يکي يابي ز خويشت دمدمه تو
  • تو در بازار خويشي باز مانده
    چنين در عشق صاحب راز مانده
  • تو در بازار خويشي آخر کار
    در اين بازار هم گشتي پديدار
  • نمي يابند اينجا راز در خود
    بماندستند اندر نيک و در بد
  • تو در پيدا تواني گشت واصل
    که در پنهان شدت مقصود حاصل
  • تو چون اين اصل دراي در شريعت
    حقيقت در يکي داني حقيقت
  • همه ديدار يار و يار در کل
    همه بي او شده بيرنج و در ذل
  • يکي گنج است مخفي در نشانه
    مر او را در عيان نام و نشانه
  • خدا در جمله موقوفست اويست
    که اندر جمله او در گفتگويست
  • چنان ديدار خود در خود نمودست
    که يکي در يکي بيشک فزودست
  • زهي ديدار جانان در همه باز
    فکنده در همه اين دمدمه باز
  • زهي ديدار جانان در همه باز
    نموده در اعيان انجام و آغاز
  • يکي بين همچو من در عشق اينجا
    که تا در يک يکي گردي مصفا
  • دگر نيم دگر چون گشت در بند
    بان سر در رسيد و گشت پيوند
  • چنان ماندست نقطه باز در خويش
    که تا ديدست آن آغاز در خويش
  • توئي هر دو در اينجاگه بداني
    کههم در هر دو پيدا و نهاني
  • مرا در لا تو چون منصور الحق
    وگرنه دم زني کل در اناالحق
  • تو اندر صورتي در ياب مطلق
    تو باشي در نمود جملگي حق