167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

تذکرة الاوليا عطار

  • ... خواست. من نخواستم در آن ساعت که به دون حق کسي را در دل حظ و ...
  • در توکل يگانه بود و باريک فرا گرفتي و با اينهمه هرگز سوزن و ...
  • و گفت وقتي در سفر بودم، به ويراني در شدم. شب بود. شيري عظيم ديدم ...
  • و گفت: «وقتي در باديه يکي را ديدم. گفتم: از کجا مي آيي؟ گفت: از ...
  • ... «وقتي شنودم که در روم راهبي هفتاد سال است تا در ديري است، به ...
  • ... است که: وقتي خواص در کار خود متحير شد. به صحرايي بيرون رفت. ...
  • ... طبع است خاطرها در آيد وليکن زيان ندارد، زيرا که او را قوت بود ...
  • و گفت: «هرگز در نزديکي پيري نشدم الا از حال خويش خالي شده و ...
  • ... را جمع گردانيد در توحيد و تفرقه آن است که در شعريعتشان متفرق ...
  • و يک روز چوبي در دست داشت هر دو سر آتش در گرفته. گفتند: «چه ...
  • ... سخن بگفت، چيزي در خاطر مستمعان افتاد. به نور ايمان خبر يافت. ...
  • ... آستان نشست و اصحاب در ببستند. و گفتند: «ايها الشيخ! تو مي داني ...
  • ... نفسم گرفته شود و در وحشت فرو شوم ». اين سخن در آن جوان کار کرد. ...
  • ... هيزم ترديد. که آتش در زده بودند و آب از ديگر سوي وي مي چکيد. ...
  • چون در راه آمدند، جوان جاروب بر گرفت و به هر منزل گاه جاي ايشان ...
  • ... «با زنار تو را در خانه رها نکنم ». جوان سر بر آستانه نهاد وگفت: ...
  • ... سزاي آن اند. من در غوغاي آدم زخم خورده ام. در غوغا ديگري نيفتم ...
  • ... به ديوانه ستان در شد. جواني را ديد در سلسله کشيده، چون ماه همي ...
  • ... نه مردند و نه زن در دنيا، من نيز نه مردم و نه زن در دين، پس جاي ...
  • ... زاهد گفت: وقتي در نزديک شبلي در آمدم. گفتم: ازو پرسم از معرفت. ...
  • ... «صوفيان اطفال اند در کنار لطف حق، تعالي ». و گفت: «تصوف عصمت است ...
  • ... : «حب دهشتي است در لذتي و حيرتي در نعمت و محبت رشک بردن است بر ...
  • ... «اين حديث مرغي است در قفس، به هر سو که سر بر زند بيرون نتواند شد ...
  • اگر مرا باد لطف در خواهد يافت، اين همه ناکامي وسختي بر اميد آن ...
  • ... سجده کرديد و من در پشت پدرم بودم و در شما نظاره مي کردم ». ...