167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

تذکرة الاوليا عطار

  • ... هژده هزار عالم در جنب آن حضرت، ذره يي مي نمود. سوزي در من افتاد ...
  • و پوستيني در بر شيخ بود وگفت: «يا شيخ! پاره يي از اين پوستين به ...
  • ... «اگر هشت بهشت را در کلبه ما گشايند و ولايت هر دو سراي به اقطاع ...
  • ... «يک ذره حلاوت او در دلي بهتر از هزار قصر در فرودس اعلي » و گفت: ...
  • و گفت: «در علم علمي است که علما ندانند و در زهد زهدي است که ...
  • ... گفت: «قبض دلها در بسط نفوس است و بسط دلها در قبض نفوس است ». ...
  • ... زاهد بودم: روز اول در دنيا و روز دوم در آخرت و روز سيوم از آنچه ...
  • ... «اي شيخ! آن که در بحر غرق شود، حال او چون بود؟». گفت: «از آنجا ...
  • ... نگاه کردم، بود خود در نور او ديدم، عزت خود در عزت و عظمت او ...
  • ... شدم و صدره صابري در پوشيدم تا کار به غايتي رسيد که ظاهر و باطن ...
  • ... نگه کردم. خود را در بدايت درجه انبيا ديدم. پس چندان در آن بي ...
  • ... نبوت بود، آن گاه (در وي ) سخني گويند به خلاف اين. و معني اين ...
  • ... اکنون مي برم. قدم در دايره اسلام اکنون مي نهم. زبان در شهادت ...
  • ... کن. گفت: مردمان در دريايي بي نهايت اند. دوري از ايشان کشتي است. ...
  • ... مرو رحلت کرد و در بغداد مدتي در صحبت مشايخ بود. پس به مکه رفت و ...
  • در آن ميان پيرزني بيامد، پشت دو تا شده، عصايي در دست. گفت: «يا ...
  • چون مادر را ديد در پاي وي افتاد وروي در کف پاي او ماليد و گفت: ...
  • ... گردن نهاده و روي در خاک مي ناليد و زاري مي کرد». عبدالله چون آن ...
  • در حال نوري از هوا پديد آمد و يک درم سيم بر دست غلام نشست. ...
  • ... «ناجوانمردي بود در چنين خدايي طاغي و عاصي گشتن که با دوست از ...
  • ... دست بدارم، بولم در حال خون گردد». خليفه آن در دل گرفت و فرمود ...
  • پس بيماري او در بصره افتاد و امير بصره خواست تا امارت به وي دهد، ...
  • مردمان در آمدند و حال بر وي تنگ شده بود. دست در زير بالش کرد و ...
  • ... خداي داشت، روزي در بازار مرغکي ديد در قفس، که فرياد مي کرد و مي ...
  • نقل است که در بلخ قحطي عظيم بود، چنان که يکديگر را مي خوردند. ...