167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

تذکرة الاوليا عطار

  • و در ابتدا مال دار و ربا ستاننده بود در بصره. و هر روز به تقاضاي ...
  • ... يافتي؟». گفت: «در آن ساعت که مرا بردار مي کردند، حبيب عجمي ...
  • ... ، امردي را ديدم در راه. در او نظرکردم. ...
  • کسي که اگر در مجلس حسن (بصري) حاضر نبودي، مجلس نگفتي، لاجرم ذکر ...
  • در توحيد، وجود من و تو که ماند؟ تا به مرد و زن چه رسد! چنان که ...
  • نقل است که شبي در صومعه نماز مي کرد. خواب شد. از غايت شوق و ...
  • ... خود نگه دار تا در اندرون تو دريايي شود، چنان که اگر در آن دريا ...
  • گفت: «در اين سي سال بيشتر تندرست بودي يا بيمار؟». گفت: «تندرست » ...
  • ز در دجله انداخت. و گفت: «از گليم ناخريده تفرقت باديد آمد که: ...
  • ... سفيان گفت: «من در کار تو سخن نمي توانم گفت. تو در کار من سخن ...
  • ... شنيدند. خواجه يي در ميان کاروان، نقدي که داشت برگرفت و گفت: «در ...
  • نقل است که در ابتدا به زني عاشق شده بود. هر چه از راهزني بدست ...
  • سلطان چون در سيماي او نظر کرد، او را به اعزاز به خانه فرستاد. ...
  • نقل است که در شبانه عرفات از او پرسيدند که «حال اين خلايق چون مي ...
  • ... بود. و زهد بنده در دنيا به قدر رغبت بنده بود در آخرت ». ...
  • ... «جمله بدي ها را در خانه يي جمع کردند و کليد آن دنيا دوستي کردند. ...
  • ... خداي - عز وجل - را در هرچه کند متهم دارد، و نه شکايت کند» - ...
  • و در آخر عمر مي گفت: «از پيغامبران رشک نيست، که ايشان هم لحد و ...
  • ... چون سرآسيمه يي در صحرا مي گشت. چنان که نمي دانست که چه مي کند. ...
  • ... اللهم احفظه. معلق در هوا بايستاد. وي را بگرفتند و برکشيدند، و ...
  • ... است که زمستان شبي در آن غار بود، و شبي بود سرد. و او يخ شکسته ...
  • در حال خضر را بديد. گفت: «اي ابراهيم! آن برادر من بود، الياس که ...
  • ... آمدند. او خويشتن را در پيش قافله انداخت تا کسي او را نشناسد. ...
  • ... که بيشتر خاطر او در تفکر بود و درعبرت، و بيشتر سخن او ثنا بود و ...
  • و گفت: «در اين طريق هيچ چيز بر من سخت تر از مفارقت کتاب نبود. که ...