نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.11 ثانیه یافت شد.
هفت اورنگ جامي
جاي
در
پرده دلم کردي
پرده خلق منزلم کردي
آنچه بودي ز آرزو پيوست
در
کنارش چو آرزو بشکست
همه گفتند کش ز زيبايي
در
سر افتاده است سودايي
در
بسي کار آزمونش کرد
عاقبت جزم بر جنونش کرد
نظري هر طرف همي افکند
ديد زيبا کنيزکي
در
بند
کين پريرو چراست
در
زنجير
برگرفته چنان فغان و نفير
گفت معشوقم آن که جانم داد
در
ستايشگري زبانم داد
ناگهاني ز
در
درون آمد
سوي آن بندي زبون آمدي
کارساز فتادگان از کار
بار بردار ماندگان
در
بار
در
گنجينه کرم بگشاي
قيمت تحفه ام کرم فرماي
اذن خواهان درآمدند از
در
بر زمين نيازمندي سر
شيخ پرسيدشان ز صورت حال
خواجه فرمود
در
جواب سؤال
جاي اطلس پلاس ساخت لباس
موي مشکين نهفت
در
کرباس
شيخ ديدش به خاک افتاده
چشم ها
در
مغاک افتاده
در
پي ناله برگرفتم راه
ديدم آنجا کنيزکي چون ماه
در
مناجات باز لب بگشود
کاي خداوند کارساز ودود
گفت مست محبت مولا
هست دايم مريض
در
دنيا
کشته عشق بوعلي دقاق
آن
در
آيين عشقبازي طاق
عمر بگذشت
در
پريشاني
بنگر کز چه باز مي ماني
بود آيينه تمام صفا
عکس بينندگان
در
او پيدا
زنگي روي چون
در
دوزخ
بينيي همچو موري مطبخ
دهنش
در
خيال فرزانه
فرجه اي ز کدوي پر دانه
هست
در
عيبها هنر بيني
از ميان صدف گهر چيني
لنگي پا رساند بر همشان
در
تکاپوي ساخت همدمشان
کردن سر به وحدت مطلق
در
شهود خداي مستغرق
داشت جهدي دبير چرخ برين
در
رقم کردن حروف سنين
بسم الله الرحمن الرحيم هست کليد
در
گنج حکيم
ديد شاهي به عدل بنشسته
در
به روي ستمگران بسته
در
رسوم خدايگاني ما
مهرباني بود نشاني ما
کرده طبعش به فکرت صافي
در
کلام خداي کشافي
مطمئن
در
مواقف تأييد
مطلع بر مقاصد تجريد
جاميا تا کي اين سخنراني
در
مديح جناب سلطاني
ده ز اورنگ خسروي پشتش
خاتم ملک کن
در
انگشتش
همچو او شاه راستان گردي
در
همين شيوه داستان گردي
در
خزان عدل پيشه سلطاني
گذر افکند بر دهستاني
کاي خداوند عدل عدل آموز
در
جهان آفتاب عدل افروز
در
زمان گذشته دهقاني
گاو مي راند گرد ويراني
روي
در
دار ملک غزنين کرد
شيوه دادخواهي آيين کرد
گرمخويي کنند و دم سردي
در
حق آن عوان باوردي
بود
در
مرو شاهجان زالي
همچو زال جهان کهنسالي
روزي از همرهي سلطان ماند
اسب
در
کشتزار دهقان راند
دوستان
در
ولاي او چونند
دشمنان از بلاي او چونند
در
رهي مي گذشت پيغمبر
با گروهي ز دوستان همبر
در
سياست شتاب کردن چيست
بي فراست عذاب کردن چيست
ساقيان
در
نواي نوشانوش
مطربان بر سپهر برده خروش
منقلي
در
ميانش از زر ناب
پر فروزنده لعلهاي خوشاب
گيردش لايزال تب لرزه
زان تبش
در
خيال صد هرزه
خر او
در
خلاب نگذارد
زان عنانش گرفته باز آرد
در
کمند هوايش افتادي
چند زن پيش او فرستادي
شهر بغداد دلگشا جاييست
در
ميانش چو دجله درياييست
صفحه قبل
1
...
550
551
552
553
554
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن