167906 مورد در 0.11 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • جاي در پرده دلم کردي
    پرده خلق منزلم کردي
  • آنچه بودي ز آرزو پيوست
    در کنارش چو آرزو بشکست
  • همه گفتند کش ز زيبايي
    در سر افتاده است سودايي
  • در بسي کار آزمونش کرد
    عاقبت جزم بر جنونش کرد
  • نظري هر طرف همي افکند
    ديد زيبا کنيزکي در بند
  • کين پريرو چراست در زنجير
    برگرفته چنان فغان و نفير
  • گفت معشوقم آن که جانم داد
    در ستايشگري زبانم داد
  • ناگهاني ز در درون آمد
    سوي آن بندي زبون آمدي
  • کارساز فتادگان از کار
    بار بردار ماندگان در بار
  • در گنجينه کرم بگشاي
    قيمت تحفه ام کرم فرماي
  • اذن خواهان درآمدند از در
    بر زمين نيازمندي سر
  • شيخ پرسيدشان ز صورت حال
    خواجه فرمود در جواب سؤال
  • جاي اطلس پلاس ساخت لباس
    موي مشکين نهفت در کرباس
  • شيخ ديدش به خاک افتاده
    چشم ها در مغاک افتاده
  • در پي ناله برگرفتم راه
    ديدم آنجا کنيزکي چون ماه
  • در مناجات باز لب بگشود
    کاي خداوند کارساز ودود
  • گفت مست محبت مولا
    هست دايم مريض در دنيا
  • کشته عشق بوعلي دقاق
    آن در آيين عشقبازي طاق
  • عمر بگذشت در پريشاني
    بنگر کز چه باز مي ماني
  • بود آيينه تمام صفا
    عکس بينندگان در او پيدا
  • زنگي روي چون در دوزخ
    بينيي همچو موري مطبخ
  • دهنش در خيال فرزانه
    فرجه اي ز کدوي پر دانه
  • هست در عيبها هنر بيني
    از ميان صدف گهر چيني
  • لنگي پا رساند بر همشان
    در تکاپوي ساخت همدمشان
  • کردن سر به وحدت مطلق
    در شهود خداي مستغرق
  • داشت جهدي دبير چرخ برين
    در رقم کردن حروف سنين
  • بسم الله الرحمن الرحيم هست کليد در گنج حکيم
  • ديد شاهي به عدل بنشسته
    در به روي ستمگران بسته
  • در رسوم خدايگاني ما
    مهرباني بود نشاني ما
  • کرده طبعش به فکرت صافي
    در کلام خداي کشافي
  • مطمئن در مواقف تأييد
    مطلع بر مقاصد تجريد
  • جاميا تا کي اين سخنراني
    در مديح جناب سلطاني
  • ده ز اورنگ خسروي پشتش
    خاتم ملک کن در انگشتش
  • همچو او شاه راستان گردي
    در همين شيوه داستان گردي
  • در خزان عدل پيشه سلطاني
    گذر افکند بر دهستاني
  • کاي خداوند عدل عدل آموز
    در جهان آفتاب عدل افروز
  • در زمان گذشته دهقاني
    گاو مي راند گرد ويراني
  • روي در دار ملک غزنين کرد
    شيوه دادخواهي آيين کرد
  • گرمخويي کنند و دم سردي
    در حق آن عوان باوردي
  • بود در مرو شاهجان زالي
    همچو زال جهان کهنسالي
  • روزي از همرهي سلطان ماند
    اسب در کشتزار دهقان راند
  • دوستان در ولاي او چونند
    دشمنان از بلاي او چونند
  • در رهي مي گذشت پيغمبر
    با گروهي ز دوستان همبر
  • در سياست شتاب کردن چيست
    بي فراست عذاب کردن چيست
  • ساقيان در نواي نوشانوش
    مطربان بر سپهر برده خروش
  • منقلي در ميانش از زر ناب
    پر فروزنده لعلهاي خوشاب
  • گيردش لايزال تب لرزه
    زان تبش در خيال صد هرزه
  • خر او در خلاب نگذارد
    زان عنانش گرفته باز آرد
  • در کمند هوايش افتادي
    چند زن پيش او فرستادي
  • شهر بغداد دلگشا جاييست
    در ميانش چو دجله درياييست