167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • زمين جوش آشنا در ميخوري دانسته گويا
    که ميسوزم ازين عبرت که هستم آشناي تو
  • لب جامست در افسانه آنکه مي نوشي
    گمان دارم که گويم شمه از حال جم بشنو
  • براي مرغ دل در صيدگاه ناز محبوبان
    زهر جانب صداي بال شاهين را زهم بشنو
  • بيا در سينه عرفي که مالامال غم گردي
    بحال او صداي آه درد آلود غم بشنو
  • در کجاهست اينچنين معموره انصاف ده
    شهر دلها ديده را يغماي راحت کرده
  • چون گوارا نيستي اي غم چرا در کام ما
    همچو آسايش پياپي بي حلاوت کرده
  • شاد بادا روحت اي مجنون که هنگام وفا
    در حق من درد بيدرمان نصيحت کرده
  • اين صفا اسلاميانرا نيست اي زاهد مکن
    بامغان در سومنات امروز طاعت کرده
  • نازم ببازي تو که در عرصه قريب
    منصوبه نچيده مرامات کرده
  • صوفي بگفته صيغه توحيد باطل است
    يعني که در معامله ذات کرده
  • روزگار خنده غفلت گذشت اي کبک من
    دل بدندان گير و تن در چنگل شهباز ده
  • زنار عصمت پيشگان پوشند عيب برهمن
    خوش توتياي آفتي در چشم انسان کرده
  • در حشر اگر نشناسدت معذور بايد داشتن
    چشمي که از نظاره آن چهره حيران کرده
  • سرد نگردد ز مرگ اي دل آتش فروز
    مي برم از پيرهن در کفن آتشکده
  • با دل بگوي عيب شهادت که اين اسير
    تا بود در ميان شهيدان برآمده
  • نگيري هيچ اسباب ترنم در ضرر افتد
    همه هيهات برداري همه افسوس بستاني
  • چراغت از دل آتش پرستان گر شود روشن
    در اندازي درآتش سبحه و ناقوس بستاني
  • اي بخت زشاهي بگدائي نرسيديم
    در سايه ميمون همائي که تو باشي
  • در تنگناي کوچه شهر جلال تو
    وسعت گه زمانه کمين کار خانه
  • همه شب ببانگ بلبل زده در چمن پياله
    چو نسيم گل زبستان دم صبح گشته راهي
  • آنچه بود در جهان مايه فخر خسان
    يا زر و سيمي بود يا قصب و اطلسي
  • خوش آن گرمي زشمع وصل مهر افزوزتر باشي
    برافروزي وداع و در غمت جان سوزتر باشي
  • بسادگي تو رحم آيدم در اين بازار
    که تنگدستي و اميدوار ميگذري
  • خبر زهمت خويشم کن آنزمان عرفي
    که از پياله من در خمار ميگذري
  • بهار رفت و نکرديم عزم جاي خوشي
    برهنه سرننشسيم در هواي خوشي