167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • گوهري کزوي بيايد ديده معني صفا
    در جهان پيدا نشد هر چند خاکش بيختم
  • مايه ديريم عرفي عشوه در کعبه نيز
    مدتي پارنجها از پرده مي انگيختيم
  • گلي ناچيده بوئي ناکشيده زين چمن رفتم
    بتلخي رفتم اينک در ميان اين سخن رفتم
  • وگر در سايه طوبي برد خوابم محالست اين
    که غمهاي تو بر بالين نيازد صد شبيخونم
  • آن کشته ايم کز اثر نوحه هاي خويش
    صد بار جامه در بر قاتل شکافتيم
  • در جست و جوي لذت زخم نهان تو
    هر موي کشتگان ترا دل شکافتيم
  • مي گفت به يعقوب محبت که بسي ما
    دلهاي پدر در غم فرزند شکستيم
  • تا کام تو عرفي ثمر آلوده نگردد
    در باغ طرب نخل برومند شکستيم
  • از شورش غم با در و ديوار بحرفم
    رفت آنکه بآسوده دلان غم نفروشم
  • در آتش آمديم و فغاني نداشتيم
    بوديم شمع شوق و زباني نداشتيم
  • ميلي نداشتيم بسوداي کس ولي
    در هيچ شهر نرخ گراني نداشتيم
  • عرفي از مردم آلوده پريشان شده ايم
    دست در دامن پاکيزه نهادي بزنيم
  • رفتيم و با غمت دل محزون گذاشتيم
    جان را بصيد گاه تو در خون گذاشتيم
  • رفتيم و در زمانه زغم نامه هاي تو
    نشنوده غم تو به مجنون گذاشتيم
  • رفتيم عرفي از چمن وصل نااميد
    در دل هواي آن قدموزن گذاشتيم
  • منم که بهر دل اسباب داغ ميدزدم
    نسيم گلشن غم در دماغ ميدزدم
  • دل در دعاي کام نفس برنياورد
    اين شعله ننگ نسبت اين دود شسته ايم
  • اي که باز افکنده در تيغ گاه رغبتم
    گر متاع غم بود بکشا که اکثر ميخرم
  • در سررشت من قبول شيوه انکار نيست
    ساده لوحم هر چه بفروشند يکسر ميخرم
  • هر متاعي کز نگاهش ميخرم در بزم وصل
    مي نشينم گوشه وزخود مکرر ميخرم
  • از بس که روي گرم بهر سو گذاشتيم
    صد داغ شعله خيز در آن کو گذاشتيم
  • از شرم ناکسي نگشوديم ديده را
    الماس فتنه در ته پهلو گذاشتيم
  • هر گوهري که دل زتعلق گرفته بود
    در دامن کرشمه دلجو گذاشتيم
  • امروز در زيارت دل سير ميکند
    آن سر که دوش برسر زانو گذاشتيم
  • از دل اين شعله چو داغ صنم افروخته ايم
    آتش بتکده را در حرم افروخته ايم