167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • بوعدگاه تو اميد آنقدر بنشاند
    که در ديار خودم سوخت شوق خانه خويش
  • خراب آتش رمز محبتم عرفي
    که در شرار نهان ميکندر زبانه خويش
  • هر که از خونريز من آلوده گردد دامنش
    عذر ننگ اين عمل در عهده شکر ازمنش
  • لاف مردي ميزني در انجمن با دوست باش
    خويشتن را چون زنان درگوشه خلوت مکش
  • شهره در عافيت عرفي قبولي نيست ليک
    آستين غم بگير و دامن عصمت مکش
  • نقاب از چهره تا افکنده خورشيد تابانم
    ز شرم بي نقابي باقضا در جنگ مي بينم
  • بجرم عشق توفردا بدوزخ ار افتم
    تمام آتش دوزخ در استخوان دزدم
  • کجاست طبع سليمي و حسن لعل لبي
    که در معامله آموزگار خود باشم
  • خوش آن کشش که مرا آنچنان زخود نبرد
    که بيخود افتم و در انتظار خود باشم
  • نه تأثير نفس بي عمر جاويدان نميدانم
    باميدي چه پيشت در دل بنياد ميکردم
  • پا بست در آتش زدن و رفتن از اين دشت
    خود را بدل سوخته بستيم وگذشتيم
  • هر گاه که چشم من و عرفي بهم افتاد
    در هم نگرستيم وگرستيم وگذشتيم
  • کو عشق که در غمزدگي نام بر آرم
    نامي بمراد دل ناکام برآرم
  • معشوق وقا دشمن و عيبست که در عشق
    نا باخته هستي بوفا نام برآرم
  • طمع برديم چندان بر در عشق
    که از درد غمش درويش کرديم
  • اگر رفتيم در جنت مکن عيب
    که اول درد و غم را پيش کرديم
  • ما طاير قدسيم سراسيمه در اين دهر
    کيفيت اين آب و هوا را نشناسيم
  • در معرکه ريب و ريا عمر بسر شد
    زان چهره شناسيم وفا را نشناسيم
  • در راه وفا کوشش تازان سوي مستي
    تا سر نرود جنبش پا را نشناسيم
  • سبوها دوش در مستي شکستم ليک يکيک را
    دگر برچيدم و بوسيدم و پيمانه شان کردم
  • ازشش جهتم شکوه زند موج و خموشم
    در زهر زنم غوطه وسرچشمه نوشم
  • تزوير خرم بهر دو عالم بوکالت
    هر گاه که در کوي ريا زهد فروشم
  • هرگز هوس روي تو نگذشته بخاطر
    کز بيم تو در ديده نگاهي نشکستيم
  • يک ره بکمال تو نديديم که در دل
    عرفي صفت از بيم تو آهي نشکستيم
  • قدح رسيد لبالب خراب گوشده باشم
    اگر هلاک شوم در شراب گو شده باشم