167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • نغمه ده و نغمه ستان در سماع
    عمر فروشان همه ارزان متاع
  • خسته دلي بود در آن انجمن
    دست و لبش قفل سماع و سخن
  • باز شعور تو همان بسته بال
    بخت تو در خواب که خوابش حلال
  • ور بطعامي کني آلوده دست
    بره بريان تو در سينه هست
  • ريزه گوهر بلب افشانده اند
    تا در گنجينه ترا خوانده اند
  • بر درگنجينه چو آري گذر
    بر تو فشاند در و بام الحذر
  • وانگه از آن گنج ببرمزد رنج
    نغز در آويز بدامان گنج
  • ريزه سنگيش که از تيشه جست
    نيشتر آن بدلش در نشست
  • جنبشي از تيشه نرفتي بکار
    کز دل وي در نزد دي قرار
  • هرزه در آئي زملامت گريز
    تيغ زبان کرده به بيهوده تيز
  • گفت که اي ساده دل تيشه سنج
    وز طلب گنج در آشوب و رنج
  • زان طرف آن طعنه زن آفتاب
    بر اثر جذب طلب در شتاب
  • رنج طلب به که در او گنج هست
    بس گهر و گنج درين رنج هست
  • در گره اين رسن پيچ پيچ
    چون بگشايند چه بست است هيچ
  • اين هوس افشان که در اين سينه است
    دل نبود مرده ديرينه است
  • آب و علف چند در اين گل رود
    تشنه لبي بر اثر دل رود
  • واي که تعمير صدف مي کنيم
    در گرانمايه تلف مي کنيم
  • يارب از آن چشمه که دل نام اوست
    صاف معاني همه در جام اوست
  • تا من از آن چشمه بياران دهم
    وز غم در يوزه عرفي رهم
  • در حرم دوستي آورده عهد
    وز غم دل با غم دل بسته عهد
  • برده بهمسايگي دوست دل
    دل که در و سايه بود اوست دل
  • لوح وي از نقش دوي ساده بود
    با الم دوست در افتاده بود
  • تازگي اما ز کلش رو نتافت
    منع تبسم بلبش در نيافت
  • بوسه بلب مي شمرد جان تو
    در عجبم از لب خندان تو
  • چون لب وي اين در بي آب سفت
    ذوق تبسم به نفس داد و گفت