167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • عقل که در وادي حيرت شتافت
    رو بحرم داشت ولي دير يافت
  • پاي طلب سوده در اول قدم
    وه که نزد برتر از اين کس قدم
  • معرفتش زينت بيرون در
    نقش و نگاري است ز خون جگر
  • بودي اگر همچو تويي در وجود
    پيش تو بردي بعبادت سجود
  • سنگ بر اين شيشه سيماب زن
    شمع شفق شعشعه در آب زن
  • جلوه معني ز صور باز گير
    در ره وحدت روشن باز گير
  • در حرم راز تو محرم تو بس
    جلوه بخود کن که تو را هم تو بس
  • منت جاويد تو برهان ما
    نور تو در سينه ايمان ما
  • صاف اميدم بلب بيم ريز
    گرد مرا در ره تسليم ريز
  • ديدي اگر مصلحتي در عدم
    بر اثر آن زدي اکنون قدم
  • ماعدم و ذات تو عين وجود
    دست عدم کي در هستي گشود
  • ور بفشارد، قدمي در دلم
    گردد از آن تحت ثري منزلم
  • اين زر اندوده بنه در گداز
    سکه اصليش بر افروز باز
  • واي که در باغ تو اين مرغ دون
    نغمه شايسته نريزد برون
  • شام اجل کز در جان بگذرد
    از عدم آباد جهان بگذرد
  • چون قلم صنع تحرک نمود
    در رقم دايره هست و بود
  • سايه آن نور که بي سايه است
    نور در اين سايه تهي مايه است
  • بر در معني سر بي تاج بر
    تاج سر از عزت معراج بر
  • نوري از آن صبح جبين برگرفت
    سنبل شب در چمن تر گرفت
  • گر بوي افتد نظرش در گداز
    فوت شود و هم برنج دراز
  • از در اين صومعه تا اوج عرش
    زير قدم عزت معراج فرش
  • سايه آن جعد که دل مي فشاند
    در چمن سنبله سنبل نشاند
  • سايه جاهش چو بميزان فتاد
    در سفر تحت ثري رو نهاد
  • نيش ستم در دل عقرب شکست
    بر اثرش راه نحوست ببست
  • هر که بهودج بريش خاص بود
    در ره آن مرحله رقاص بود