167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • پيچيدن تن در کفن ديبا چيست
    بکذار کفن ، سگ استخوان خواهد برد
  • در آينه عکس روي سلمي بودن
    آنسان نبود که اهل معني بودن
  • در باغ دلم که روضه نعتش گويد
    آب طلبت روي چمن ميشويد
  • در عهد من آنکه لاف سنج سخن است
    خصم پدر است و قاتل نظم منست
  • گر در قدم سرو چمن بگدازم
    گاهي بر شمع انجمن بگدازم
  • يکذره زغم بي غم او نيست در آن
    بگدازم و از گداختن بگدازم
  • مگذار که پامال شود در ره کفر
    رحمي که جگر گوشه ايمان منست
  • دردا که سخن دگر زفرزانگيست
    چيزي که نه در شمار ديوانگيست
  • گر دست زنم بکام در دست دگر
    شمشير دهم که قطع آن دست کند
  • بگذشته از توام در اين نشاه چراست
    برداشته بايدت چو برداشته اي
  • چون شاه رسل نشست بر منبر عرش
    باز آمد و هشت سايه در کشور عرش
  • اوقات حيات خويش را سنجيدم
    هر وقت که در خوابگذشت آن به بود
  • در معرکه دو کون فتح از عشقست
    با آنکه سپاه او شهيدند همه
  • مشکل که سبوي آسمان شق نشود
    زينسان ؟؟در آن جرم؟؟ يخ بسته
  • آگه نيم از عيش که شهد چه گلوست
    راحت نشناسم که چه مي در چه سبوست
  • حسن آن باغي که خلد ازو بيرنگست
    عشق آن دامي که در رخش بيرنگست
  • چين بر سر چين نهادي از چهره خويش
    يا چشمه آفتاب در موج آمد
  • پروانه که دم نميزند در بر شمع
    ميسوزد وکس بدو نمي پردازد
  • گر ناله خموشست دلم در جوش است
    ور ديده سرابست درونم درياست
  • در باغم و دل شکارگاه شير است
    نگشوده نظر دل از تماشا سير است
  • پروانه بشب گرم و بروز افسرده است
    ما در شب و روز طبع آتش داريم
  • ما خاک نشين و شوکت کي داريم
    در نوحه گري زمزمه ني داريم
  • مائيم که بي ساقي و بي مي مستيم
    در کوچه فقر و مجلس کي مستيم
  • در عيش بهار و ماتم دي مستيم
    مستيم و عيان نيست که تا کي مستيم
  • دل دشمن شاديست و در کار غمست
    از عافيت آسوده و بيمار غمست