نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان عرفي شيرازي
آن دل که درو شعله زند مهر جمالت
در
سايه طوبي بود آسيب جيحمش
ببين ببالش گل عندليب
در
کلبن
بهر زه مشت خس از بهر آشيانه مکش
هواي تير تو هر ذره را بود
در
دل
چوبرنشان نزني تير از نشانه مکش
آسوده شهيد تو که
در
پرسش محشر
از حيرت حسن تو بود لال زبانش
گزم انگشت که کو نيشتر و کو الماس
چون بفردوس
در
آيم همه داغ وهمه ريش
دهن خويش ببوسند ولب خود بمکند
چون
در
انديشه ببينيد بتان صورت خويش
اين بخت گر افسانه عشق تو شنيدست
در
شور قيامت بود اين خواب گرانش
در
سينه مخمور وصالت نتوان يافت
زخمي که توان بست ز خميازه دهانش
غمزه را بازو مرنجان زخم را ضايع مکن
اينک آمد جان بلب
در
کشتنم زحمت مکش
شهره
در
عافيت عرفي قبولي نيستت
آستين غم بگير و دامن محنت مکش
خوشا سعادت مرعي که مي کشد
در
دام
کرشمه تو ز اوج هواي لاهوتش
رفتم که بشکنم بملامت سبوي خويش
در
راه دل سبيل کنم آبروي خويش
اين جنس گريه عرفي از اعجاز برترست
دريا گره نکرده کسي
در
گلوي خويش
ترسم ز مدعي بقبول غلط ولي
در
تابم از شکنجه طبع سليم خويش
شکر صفاي سينه کنون آشتي کنم
در
رستخيز اگر بشناسم غنيم خويش
دردا که رفت فرصت ودهقان طينتم
هردم گياه رفت
در
آب وزمين خويش
نه بزم آسمان ويکي ذره
در
سماع
آنهم بکام دل نفشاند آستين خويش
خواهي که عيبهاي تو روشن شود ترا
يکدم منافقانه نشين
در
کمين خويش
بزجري کشته آن غمزه گرديدم که از خجلت
شهادت نامه ها شستند
در
کوثر شهيدانش
چه منتها که بر خوبان نهد
در
پرسش محشر
چو ناحق کشتگان خويشرا بينند حيرانش
حريم دل بود منزلگه جانان ولي عارف
دلش
در
کعبه وهمسايه ديرست ايمانش
در
آن ديار دلم کرده خو ببدمستي
که محتسب کند از شعله تازيانه خويش
سهلست که از ناصيه اش نور بتابد
عرفي که
در
عشق بود ناصيه گاهش
عجب ذوقي بود بارقص ومستي
تو نيز اي باده
در
پيمانه ميرقص
بجان با غيرجانان
در
مياميز
به تن با عاقل وديوانه ميرقص
صفحه قبل
1
...
5486
5487
5488
5489
5490
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن