167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • چون لب فرهاد بوسد جلوه گاه دوست را
    نيم بوسي بس که در جولانگه گلگون دهد
  • در چمن حور وشان انجمني ساخته اند
    چشم بد دور بهشتي چمني ساخته اند
  • ننشيند دل اين طايفه در قصر بهشت
    که بمعموره دلها وطني ساخته اند
  • دل خراب غم او بود که در شهر وجود
    آمده آواز که جاني وتني ساخته اند
  • شرم باد از صنم آن برهمني را که اگر
    در حرم ديده گشايد بصنم نشناسد
  • مامست تنگ حوصله وهمت ساقي
    در باده زند جام وباندازه نسازد
  • در بزم وي اي دل مکن افغان که کس آنجا
    با نغمه ني شعبه وآوازه نسازد
  • مرهم به از آن داغ که در حالت بهبود
    همسايگي داغ نوش تازه نسازد
  • آنکه در انجمن اهل صفا جلوه کند
    دست هر ذره بر او گوهر راز افشاند
  • اثر نيش دهد در دل ريشم عرفي
    مطرب آن نغمه تر کزلب ساز افشاند
  • آبي که بود تشنگي افزاي مسيحا
    زهريست که در کام شهيدان تو يابند
  • معراج ملايک بجز اين نيست که در عشق
    پروانگي شمع شبستان تو يابند
  • آنگاه توان برهمنت گفت که در کفر
    زنار کمر بسته ايمان تو يابند
  • دفع لب تشنگي از شعله نکردست کسي
    مگر آن جمع که در آتش دل سوخته اند
  • بندگان تو که در عشق خداوندانند
    دو جهانرا بتمناي تو بفروخته اند
  • طواف کعبه کردم با دل پرآتش و ترسم
    که ناگه شعله در بال مرغان حرم گيرد
  • اي واي بر آسوده دلاني که بجنت
    در کام دلم لذت پيکان تو يابند
  • چون شعر تو عرفي بگزينند که عاليست
    هر بيت که در دفتر وديوان تو يابند
  • گرد آئينه بود جاه وجلال
    عجز در يوزه بر گدا بستند
  • ندا ز عرش محبت بگمرهان اينست
    که در مدينه ما صد رسول ميگردد
  • بالتماس شهادت بديرو کعبه مرو
    که در مزار شهيدان قبول ميگردد
  • در صومعه زهاد نهان باده گسارند
    از شيوه ما اهل ريا را که خبر کرد
  • در دل شيرين فتاد از شير آشوبي مگر
    آب چشم کوهکن داخل بجوي شير شد
  • من که بيدار نخواهم شدن از موي سفيد
    جاي آن است که در عهد شبابم بکشند
  • سخني در دلم آيد که اگر گفته شود
    اهل تحقيق بنا گفته جوابم بکشند