167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • عرفي کجاست غمزه بيقيد او که باز
    در صيدگاه ، صيد زبون جوش ميزند
  • بسي در کوفتم تابوي خير از مفروش آمد
    عجب کز آبروي سرد ما يکدل بجوش آمد
  • ندانم سلسبيلم داد يا کوثر همين دانم
    که ساقي ريخت آبي در دلم کاتش بجوش آمد
  • کسي که برق محبت در او زند آتش
    ز تاب سايه او آفتاب ميسوزد
  • يکيست آتش وآب حيات در وقتي
    که گرمي جگر تشنه آب ميسوزد
  • ز روي گرم وفا باز ميجهد برقي
    که در عنان صبوري شتاب ميسوزد
  • بيا به بين که چو فتوي دهند در مستي
    همان گروه که مي را حرام ميگفتند
  • فغان که جمله فتادند در شکنجه دام
    کسان که عيب اسيران دام ميگفتند
  • بصحن دير شنيدم ز زايران صنم
    همان که بر در بيت الحرام ميگفتند
  • آنکه در راه طلب ماند وپايي نکشد
    گو سر رشته رها کن که بجايي نکشد
  • هر که گردي نفشاند ز رخ همسفران
    سعي او در ره مقصود بجايي نکشد
  • عرفي ار ماني قدم در وادي اهل خرد
    صد بيابان خار خذلان تحفه پايت کنند
  • آب حيات چون طلبد کس که بخت ما
    اين زهرهم بخون جگر در پياله کرد
  • در چمن هرگز نکرد آن سرو قامت جلوه
    کز خجالت باغبان صد نخل موزون نشکند
  • ميان حسن و محبت يگانگيست چنان
    که در ميانه بغير از حيا نميگنجد
  • دم مسيح گشايد گل مراد رواست
    که در بهشت وصالت صبا نميگنجد
  • چنان بعهد تو بيگانگي رواج گرفت
    که در حريم وصال آشنا نميگنجد
  • چنان ربوده دلم را هواي درويشي
    که در سعادت بال هما نميگنجد
  • خراب روضه عشقم که بافضاي دو کون
    تذرو عافيتش در هوا نميگنجد
  • ز فتنه دل وجانم پياله در دستند
    که نازو عشوه ز تأثير صحبتش مستند
  • بيا بدير مغان آبرو مبر عرفي
    که از برون ودرون در بروي ما بستند
  • در محبت لب خشک ودل تر ميخندد
    مست ومخمور درين بزم ، شکر ميخندد
  • کرشمه دست در آغوش نوشخند تو باد
    غبار فتنه سراسيمه سمند تو باد
  • سري که حلقه فتراک اسب عشق افتد
    مروتست که گويند در کمند تو باد
  • گر زمام از پنجه ليلي برون آورد ناز
    ناقه را سر در حريم سينه مجنون دهد