167906 مورد در 0.25 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • دليل عصمت زاهد نداني زهد وتقوي را
    که او در پرده اسلام ودين زنارها دارد
  • ز منع انده وتکليف خوشحالي در آزار است
    ز ياران شکوه عرفي از چنين آزارها دارد
  • گر غم شود هلاک شهيدان عشق را
    در روضه بحث برسر ميراث غم شود
  • داند عيار در دم و آسوده خواندم
    يارب که چند گه بوفا متهم شود
  • باشد سفال ميکده آئيه مراد
    بي بهره آنکه در طلب جام جم شود
  • صد درد در دلم گذرد چون رسم بدوست
    مانند آرزو که دچار کرم شود
  • بباغ عشق گياه هوس نميگنجد
    چنانکه در چمن روضه خس نميگنجد
  • ازان دلم همه ترکان تندخو طلبد
    که در حوالي آتش مگس نميگنجد
  • درا بسينه وصد کوه غم بنه بر دل
    مبين که در دل تنگم نفس نميگنجد
  • مگو بباغ بهشت آي ودلگشايي بين
    که بلبل دل من در قفس نميگنجد
  • هر زمان در فتنه خوش نامهرباني ميشود
    وين همه غوغا براي نيم جاني ميشود
  • گر بمشتي هرزه قانوني فرو چيند کسي
    در ميان مردم عالم زباني ميشود
  • نميدانم که سنک فتنه در هنگامه ما زد
    که اين بيرحمي از بيدادي گردون نمي آيد
  • اگر با دوست در گلشن زدي ساغر گواهت کو
    نسيم باده وآرايش دستار مي بايد
  • گشتم اندر دل خوبان همه جويان خودند
    همه دل در شکن زلف پريشان خودند
  • بس که پيمان شکني در دلشان جا کردست
    بسته پيمان بخود وآفت پيمان خودند
  • صحت در آرزوي دلم مرد وهمچنان
    از لطف او اميد دوا کم نميشود
  • دانش همه خود راست ازان غيرت معشوق
    در بر رخ نظاره ادراک برآورد
  • تو پاي کعبه رو آماده کن که در هر گام
    هزار خضر براه سراغ ميرويد
  • تا کرد بنا عشقت افسانه هجرانرا
    در خواب عدم رفتم افسانه چنين بايد
  • در خون جگر عرفي ميغلطد و ميسوزد
    درآتش خود رقصد پروانه چنين بايد
  • پژمرده گشته بود ز غم داغهاي دل
    در لاله زار خنده کنون جوش ميزند
  • تاجنتم بفال بر آمد ، بهشت را
    اندوه در درون وبرون جوش ميزند
  • در واديي گمم که ز دلهاي تشنگان
    چندين هزار چشمه خون جوش ميزند
  • تا زخم دل گشوده ودر خون نشسته ايم
    در لذتم برون ودرون جوش ميزند