167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • يقين چون صاحب دردي در اينجا
    بلعنت مانده تو مردي در اينجا
  • شناسائي و خود در عين لعنت
    رها کرده در اينجا گاه قربت
  • چنان کو ديد خود ديدست در خلق
    گهي در عين زنار است و گه دلق
  • گهي در خلوت تن در مقيم است
    گهي با هر کس اينجاگه سليم است
  • در آن لحظه که آدم گشت پيدا
    ز ديد جزو و کل در خود هويدا
  • مرا چون گنج بنمودم در اينجا
    حقيقت سجده فرمودم در اينجا
  • ببين ذات خدا در خويش موجود
    ترا اسرار کل در پيش معبود
  • غرض چون پرده در پيش رويست
    درون پرده او در گفتگويست
  • درون ديده او در ديده آمد
    از آن در جمله نور ديده آمد
  • درون ديده اش در ديده مي بين
    تو ديدارش يقين در ديده مي بين
  • نظر کن خال او در نور تحقيق
    از آن خالش در اينجا يافت توفيق
  • اگر در ديده دريابي رخ يار
    نمودارست او در ديد هموار
  • جمال يار اعيانست در ديد
    ز ديده باز بين در عشق توحيد
  • جمال بي نشان در ديده ديدم
    حقيقت جان جان در ديده ديدم
  • جمال بي نشان در ديده درياب
    اگر چه نه تو ديده در خواب
  • تو در خوابي کجا دريايي اين راز
    که در خوابت نباشد چمشها باز
  • تو در خوابي و چشمت رفته در خواب
    کجا بيني تو خورشيد جهانتاب
  • دل عطار در درياي خون است
    در ايندريا يقين او رهنمون است
  • محمد در دل عطار بود است
    که در جانش جمال جان نمود است
  • حقيقت عقل کل اينجاست در تو
    ببين کاينجايگه پيداست در تو
  • مراد آنست سالک را در اينراه
    که ناگاهي رسد در حضرت شاه
  • ابا سالک طلبکاري تو در جان
    شده در راهي و طالب شده آن
  • در اين عين خدائي باز مانده
    در اين اسرار صاحب راز مانده
  • خطابت ميکند در روز و در شب
    حقيقت دوست را بي کام و بي لب
  • درون جان تو در گفتگويم
    نظر کن در دم عين تو هويم