167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • عشق را نازم که شاه حسن در بزم ازل
    بهر دل تعظيم کرد از بهرايمان برنخاست
  • بي نيازي کن که گرد کوچه افتادگي
    دامن در يوزه تانگرفت آسان برنخاست
  • صد شکر کز اقبال غم ولشکر آفت
    در مملکت عشق نشستم بخلاف
  • هرچند که در خورد جمالت نظري نيست
    حيفست که پنهان بود آن حسن ولطافت
  • عرفي غريب تيز زبانيست هان فقيه
    بستان پياله اي ومکن در خمار بحث
  • ازان سبب در بيگانه کوفت حسن غيور
    که با کرشمه او هست آشنا گستاخ
  • در ازل رفتم بسير کعبه وياري نبود
    آمدم دردير ، راهب بود وپيکاري نبود
  • کفرودين در کعبه ودير ازل بودند ليک
    صلح وجنگي برسر تسبيح وزناري نبود
  • در سبک روحي مثل بودند طاعت پيشگان
    از مصلاي ريا بر دوش کس باري نبود
  • باز کردم ديده را دزديده در باغ مجاز
    چند زاغي بود ودستاني وجز خاري نبود
  • در تماشا گاه حسن اهل نظر بودند جمع
    ديده ها بگشوده ومحروم ديداري نبود
  • داستان مستي عرفي ودعويهاي او
    اين زمان گويا برآمد در ازل باري نبود
  • کافري دان عشق راکز شغل من گر وارهد
    کردن روح التدس در قيد زنار آورد
  • ذوق در خاک طپيدن اگر ازدل برود
    تا ابد کشته ناز از پي قاتل برود
  • تا بزانو بگل از گريه فروشد عرفي
    ورچنين گريه کند تا مژه در گل برود
  • صبح تا شام گداي هم وشب تا بسحر
    شکر در يوزه گذار دل درويش همند
  • زان بصورت نشتابند به آميزش هم
    که بخلوتگه معني همه در پيش همند
  • نخورم زخم درآن کوچه که مرهم باشد
    نشوم کشته در آن شهر که ماتم باشد
  • نفس اگر يوسف شود در نيکوي
    گرگ يوسف را بران خواهم گزيد
  • گفته بودم چون بدنيا در شوم
    برتر از ملک کيان خواهم گزيد
  • گر در عشق زني تاب ملامت بايد
    دلي آماده آشوب قيامت بايد
  • در قبول نظر عشق هزاران شرطست
    اول از عافيت رفته ندامت بايد
  • تا بکي شاهد معني بکشد بند نقاب
    عمرها بر در انديشه اقامت بايد
  • طاقت سايه نداريم چو انديشه کنيم
    پنجه در پنجه خورشيد قيامت بايد
  • کشتگان غمزه معشوق در روز جزا
    جمله غيرت بر قبول کار قاتل ميبرند