167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • ديوانه دل من که در وفتنه زند جوش
    گنجيست که آرايش ويرانه عشق است
  • از منطق حکمت بگشايد در مقصود
    اينها گل آلايش افسانه عشق است
  • هر شمع که در انجمن دهر برافروخت
    گر آتش طورست که پروانه عشق است
  • در پذيرم صد غم ونگشايم از ناموس لب
    دل بماتم دوست امالب بشيون دشمنست
  • درد عشقست اين طبيبا ، در، دوازحمت مکش
    هرکه اين خارش خلد درپا ، بسوزن دشمنست
  • در نگيرد صحبت عرفي بشيخ صومعه
    کو بزيرک دشمن وعرفي بکودن دشمنست
  • مشتري بودن نه حد ماست در بازار عشق
    چشم بستيم ازمتاع آخر ببين بازار کيست
  • خنده برآرايش دست وميان ما مزن
    چون نه اي آگه که ناقوس که در زنار کيست
  • سوزي نمانده در دل پروانگان عشق
    تا نيستي بشمع دلم آستين زدست
  • صد شکر که بتخانه انديشه خرابست
    ناقوس وبتش در گرو باده نابست
  • در دايره عالم تسليم جهت نيست
    نه رو بسوي لطف ونه پشتم به عتابست
  • گر کبک دل ما نزند قهقهه شوق
    معذور همي دار که در چنگ عقاب است
  • خضرم بچشمه خوانده و ترسم خجل شود
    زين چاک چشمه خيز که در وادي منست
  • در مذهب ما تشنه لب شربت کوثر
    بي چاشني آن لب چون قند حرامست
  • ناصح مگشا لب که گنه کار نکردي
    در شرع ملامت زدگان پند حرامست
  • از وصل مجو کام که در شرع محبت
    چيدن ثمر نخل برومند حرامست
  • يارب چه بلاييست که در مذهب خوبان
    دشنام حلالست وشکر خندحرامست
  • غافل مرو که در دم بيت الحرام عشق
    صد منزلست ومنزل اول قيامت است
  • از فسون عافيت بر مي فروزم روي درد
    در مزاج من بخار دوزخ وافسون يکيست
  • گر مزاج آب وآتش رايکي داند چه عيب
    آنکه گويد اشک عرفي با در مکنون يکيست
  • يا رب چه اي فتنه که بعهد تو روزگار
    در گوشه اي نشسته وحيران فتنه است
  • از فتنه غمش بکه ناليم چون مدام
    ديوان شاه حسن در ايوان فتنه است
  • چون راز فتنه فاش نگردد که چشم تو
    در خواب هم سرش بگريبان فتنه است
  • کسي که چاه ملامت براه ما ميکند
    بريسمان خود اکنون فتاده در چه ماست
  • مقيم شهپر عنقاست محمل عشاق
    از اين چه باک که صد کوه فتنه در ره ماست