نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان عرفي شيرازي
خواب تن و هوش بود
در
عدم از من
گر گهر جان نبود مي چه غمستي
خشک و ترم
در
دهان داس سپهر است
کشت خود ار خود درودمي چه غمستي
زمانه مبحث جود تو ،
در
ميان آورد
که دعويش زسر صدق و عين برهان است
رخ که ؟ ناصيه بنمود از دريچه حکم
که باز بر
در
و ديوار چشم فرمان است
که زاير است که
در
کعبه شريعت جاه
رداي نسبت او زيب دوش ايمان است
غبار حادثه ريزد بروي هم چندان
که
در
بساط جهان ذره ، بيستون گردد
چگونه مصلحت آرند ،
در
مقام کسي
که امر و نهيش مصداق حکم بيچون است
هران لطيفه معني که
در
مشيمه غيب
نه بهر مدح تو پرورده اند ، مطعون است
چو لعب خشم تو منصوبه الم چيند
بساط کون و مکان بر
در
عدم چيند
کف عطاي تو
در
رايگان فروشي کام
متاع هر دو جهان را بيک سلم چيند
اگر تو سر بوثاقي
در
آوري خورشيد
هزار شهپر قوس و قزح بهم چيند
زبسکه
در
دم جستن سبک شود بيم است
که از گراني داغش ، سرين فرو ريزد
زبانه ميزندم نور معني از برو دوش
دمي که شاهد شعر آورد
در
آغوشم
منم يکي چمن تازه
در
بهشت بيان
که از هجوم معاني مدام گلپوشم
نبود جوهر کل
در
ميان که فطرت من
زقعر ديک قدم بانگ زد که سرجوشم
زلف و تو گونه هاي گلگون
يک شام و ز پي
در
صبح نوروز
يک چند اگر چه طاقتم بود
در
عشق تو ، زين سپس ندارم
در
عشق تو اين همه بلاها
ما را همه از زبان رسيده
رفتي تو گل از کنار و مانده
در
سينه هزار خارم از تو
دل بردي و
در
کمين ديني
با عاشق خود چرا چنيني
دل بردي و عقل و دين ربودي
وين طرفه که باز
در
کميني
سروي است که جلوه ميکند خوش
يا قد تو
در
حرير چيني
در
کوي تو عزتم همين بس
کز دولت عشق ، خوار گردم
گرناگه آدمي ز خري زاده
در
ميان
يا کشته گشته يا ز لگدپا شکسته است
در
ملک مردمي نسب روح معتبر
عقل اين حسب ز زادن جسمي نجسته است
صفحه قبل
1
...
5469
5470
5471
5472
5473
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن