167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • وهم باطالع او گفت که باشم در عرش
    گفت گرگم نشوي پيشترک هم ميآي
  • سال مولودش از آن شاهگل بي بدل است
    که ندارد بدلي در چمن دولت وراي
  • مرحبا اي بکنار آمده از صلب پدر
    جاودان در کنف فضل پدر ميآساي
  • زآن بود زنده حسودش که جهان گشته ز ننگ
    در وجود عدم دشمن او بي پرواي
  • کلکم از بهر سخن چيني من سر در پيش
    وز علوم سخنم تارک او گردون ساي
  • تا محال است که مهتاب بگز پيمايند
    تا بود در عرض خلق فلک ناپرواي
  • باد مساح فلک در عرض آباد جهان
    بذراع عرضت مزرع دوران پيماي
  • در آن ديار بسودا رود دلم که دهند
    جوي ملال بعمر ابد به بسياري
  • منم خراب عمارت بکشوري که در او
    بود بدست خرابي عنان معماري
  • چنان بعشق تو درسکر درد بي تابم
    که تنگ حوصلگان بيقرار در زاري
  • مسيح خلق ترا در زمان ماضي بود
    بجيب دلبر کنعان دکان عطاري
  • نهيب عدل تو در طبع آسمان محيل
    که شيشه است لبالب زمردم آزاري
  • سبکروي که زمين را بپويه بنوازد
    چو نور سايه او در محل سياري
  • بهشت راز مقام دراز دستان نيست
    در مشاهده بر روي ميوه چين مگشاي
  • هنوز در رحم است آنکه طبع دايه اوست
    بروي سر ازل ديده جنين مگشاي
  • بتيغ غمزه جانان گشاي پهلوي دل
    دلي که در غم او تنگ شد چنين مگشاي
  • بناي عفو بر الطاف دوست نه، نه زمان
    در شهور مزن غرفه سنين مگشاي
  • لب صفا بگشا در بيان ساده دلي
    زبان عقل بتشريح مهر و کين مگشاي
  • زهر سخن در بازيچه اي فراز کنم
    بزاده خردم چشم هزل بين مگشاي
  • اگر درآينه بيني ز شرم زشتي خويش
    بچاه ويل در افتي چوديده بگشايي
  • بکودکي شده مويت سپيد و بيخردي
    از آن زبطن هوس در بهشت ميزايي
  • مبصران همه تن چشم در حريم وصال
    تو جمله دست و شکم پيش من و سلوايي
  • دوشيوه داري و در هر دو عرفي از توبه است
    که ترهات فروشي و عمر فرسايي
  • حسود جاه تو در تنگناي غم هر دم
    فراق نامه نويسد بمرگ نا گاهي
  • اينکه بچندين حيل سبک شوم از غم
    غم بغم ار در فزود مي چه غمستي