167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • بت خود را در اول سجده ميکرد
    باخر گشت اينجا در عيان فرد
  • حقيقت تا چه و چونست در تو
    يقين اين راز بيرونست در تو
  • از اين بت هر که واصل شد در اينجا
    يقين مقصود حاصل شد در اينجا
  • در اين بت هر که اينجا راز يابد
    در اين بت روي جانان باز يابد
  • در اين بت آفتابي رخ نمودست
    که با ذرات در گفت و شنودست
  • در اين بت آفتاب لايزالست
    کسي کو يافت در عين وصالست
  • تو و او هر دو يکي در يک آمد
    حقيقت در يکي کل بيشک آمد
  • نبيند غير او در کل دنيا
    که جمله اوست بيشک در نمودار
  • در اينصورت همه مردان آفاق
    که خود در خود حقيقت خود خبر يافت
  • در اينصورت هه رويش بديدند
    اگر چه جمله در وي ناپديدند
  • کنند گردان در اين ميدان افلاک
    بزاري آنگهي در زير اين خاک
  • کنون در لعنتي تو باز مانده
    در اين سر ني بي اغراض مانده
  • کنون در لعنتي و ناتواني
    که ره در سوي آن حضرت نداني
  • در آندم هر سه يارانم در اينکار
    پناه خويش بردن نزد جبار
  • نه در شر پايدارم ليک در خير
    حقيقت دارم و هم ميکنم سير
  • همه اينجايگه در خورد و خوابند
    حقيقت خفته در عين سرابند
  • چو ميدانم که ايشان در صفاتند
    حقيقت در يقين خاصان ذاتند
  • حقيقت گر همه مرد يقين است
    که در آخر در اينجا پيش بين است
  • هر آنکو در پي ملک من آمد
    حقيقت خوار در جان و تن آمد
  • مرا احمد در اينجا راز دان ديد
    حقيقت در همه خلق جهان ديد
  • اگر چه سرکشي کردي در اول
    ترا حق کرد در آخر مبدل
  • در اين دنيا فتادستي يقين تو
    چو در من آمدي کل پيش بين تو
  • در اول ديده غم در آخر کار
    مرا سيد خبر دارم خبردار
  • سخن نيکو نمودي در حقيقت
    تو و چه دوست اما در شريعت
  • سخن در شرع گفتي نيک يا بد
    نديدي در ميان بيشک تو مر خود